من ابتدا لازم میدانم از تمام دوستان آزادی خواه معذرت خواهی کنم. حتی اگر برخی دوستان مرا مزدور حکومت بدانند تعجب نمیکنم. ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و این مطلب را ننویسم. از نظرمن بزرگترین عیب ما(ایرانی ها) جوگیربودن ماست. متاسفانه همیشه در لحظات حساس تاریخ(اللخصوص بعد ازاسلام) با رفتارهای احساسی تیشه به ریشه خود زده ایم. و آخرین بار هم در انقلابسال 57 خون آنهمه کشته راه آزادی را پایمال کردیم. شاه را بیرون کردیم و جاش نماینده خدا را نشاندیم. هنوزیادم نرفته مردمی را که شبها به ماه نگاه میکردند تا عکس خمینی را ببینند. هنوز یادم نرفته چطور روشنفکران این مملکت(مثل مرحوم بازرگان) به جرم مخالفت با اصل ولایت فقیه توسط هاشمی و خامنه ای و کروبی و موسوی محاکمه شدند. آن روزها مردم ایران پرشور بودند وبی شعور. اشتبا ه نشود من اصلا نمیخواهم موسوی و کروبی را خراب کنم. حتی شجاعت آنها را تحسین میکنم و به شرافتشان قسم میخورم(اما به درایتشان هیچ اعتقادی ندارم).
روی صحبتم با کسانی است که سعی دارند با پیامهای پرحرارت شور ایجاد کنند. ما شعور لازم داریم نه شور. روی صحبتم با کسانی است که هر چه کشته های ما(ازشجاعترین و شریفترین جوانان ما) در تجمعات بیشتر باشد فکر میکنند پیروزی بزرگتری به دست آورده اند. با کسانی صحبت میکنم که تعرض به موسوی و کروبی(که حتی اگر اعدام شوند شاید جبران اشتباهاتشان نشود) برایشان سنگین تر از کشته شدن ندا و صانع و... است(مغایر با اصول اولیه آزادی و برابری انسانها) و هنوز به دنبال بزرگ کردن یک آدم به عنوان رهبر هستند.
من به کسانی معترض هستم که با برداشتی ساده لوحانه از چند انقلاب فکر میکنند با بیشتر شدن کشته ها به پیروزی نزدیک میشویم. و گمان میکنند میتوانند خامنه ای را خون خود غرق کنند. کسانی که نمیدانند دیکتاتورهای دیگر کشورها فقط دیکتاتور بودند و مزدورانشان برای پول و مقام وترس به آزادیخواهان حمله میکردنند. اما دیکتاتور ایران برای برخی مزدوران(بسیجیان) در حکم نماینده خداست. و کشتن دشمنان نماینده خدا برایشان لذت بخش است و به آن افتخار میکنند و حتی کشته شدن در این راه را شهادت میدانند.
با کسانی مخالفم که به جای مبارزه با شمشیرزن(عوامل اصلی حکومت مثل صداوسیما، دولت و آخوندها و از همه مهم تر بی فرهنگی جامعه ) از شمشیر(بسیجی) کینه به دل میگیرند و با آن مبارزه میکنند(مبارزه ای نابرابر).
در آخر از صمیم قلب آرزو دارم که من در اشتباه باشم و این شور ما را به آزادی واقعی برسند. اما چه کنم که باور ندارم با این روش به آزادی برسیم اما شاید به یک دیکتاتوری دیگر برسیم. مبارزه بدون فکر و استراتژی خودکشی است.
روی صحبتم با کسانی است که سعی دارند با پیامهای پرحرارت شور ایجاد کنند. ما شعور لازم داریم نه شور. روی صحبتم با کسانی است که هر چه کشته های ما(ازشجاعترین و شریفترین جوانان ما) در تجمعات بیشتر باشد فکر میکنند پیروزی بزرگتری به دست آورده اند. با کسانی صحبت میکنم که تعرض به موسوی و کروبی(که حتی اگر اعدام شوند شاید جبران اشتباهاتشان نشود) برایشان سنگین تر از کشته شدن ندا و صانع و... است(مغایر با اصول اولیه آزادی و برابری انسانها) و هنوز به دنبال بزرگ کردن یک آدم به عنوان رهبر هستند.
من به کسانی معترض هستم که با برداشتی ساده لوحانه از چند انقلاب فکر میکنند با بیشتر شدن کشته ها به پیروزی نزدیک میشویم. و گمان میکنند میتوانند خامنه ای را خون خود غرق کنند. کسانی که نمیدانند دیکتاتورهای دیگر کشورها فقط دیکتاتور بودند و مزدورانشان برای پول و مقام وترس به آزادیخواهان حمله میکردنند. اما دیکتاتور ایران برای برخی مزدوران(بسیجیان) در حکم نماینده خداست. و کشتن دشمنان نماینده خدا برایشان لذت بخش است و به آن افتخار میکنند و حتی کشته شدن در این راه را شهادت میدانند.
با کسانی مخالفم که به جای مبارزه با شمشیرزن(عوامل اصلی حکومت مثل صداوسیما، دولت و آخوندها و از همه مهم تر بی فرهنگی جامعه ) از شمشیر(بسیجی) کینه به دل میگیرند و با آن مبارزه میکنند(مبارزه ای نابرابر).
در آخر از صمیم قلب آرزو دارم که من در اشتباه باشم و این شور ما را به آزادی واقعی برسند. اما چه کنم که باور ندارم با این روش به آزادی برسیم اما شاید به یک دیکتاتوری دیگر برسیم. مبارزه بدون فکر و استراتژی خودکشی است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
لطفا برای بهتر شدن کمک کنید.همه میتوانند نظر بدهند(بدون لاگین)