بنده به عنوان یک ایرانی سبز آفریقایی الاصل سکولار جمهوری خواه دموکرات ولایت مدار مجاهد سرخ پوست آمریکایی که اصلا سلطنت طلب نیستم تاکید میکنم سلطنت طلب نیستم تازه اگه هم باشم طرفدار پادشاهی سارا شاهی هستم(جون مادرم راس میگم) باید عرض کنم که ایشان به طرز بسیار جوانمردانه ای از جنبش سبز حمایت کردند در حالی که حتما اطلاع دارید اگر ایشان از این جنبش حمایت نمیکردند الان معلوم نبود چه بر سر جنبش می آمد. به هر حال ایشان با این حمایت خفن همه را مرام کش کردند و حتی این حمایت جانانه باعث شد متاسفانه(این جمله را با بغض مینویسم) چند شب خواب به چشم همایونی نیاید و مرتبا به چگونگی سخنرانی خود فکر کنند که ای کاش چاکران و نوکران ایشان (که حداقل در دنیای مجازی زیادند مرده بودند و رنج ایشان را نمی دیدند). در اینجا لازم میدانم گوشه ای از جوانمردی ایشان را بازگو کنم.
بعد از اینکه ایشان به آمریکا نزول اجلال فرمودند، در آمریکا با استقبال شدید مردم مواجه شدند. حتما میدانید در آمریکا اسپرم همایونی پیدا نمیشود، همش از این اسپرم الکیاس(همونایی که رعیت تولید میکنه)، خلاصه مردم آمریکا با گریه و زجه مویه اومدن خدمت همایونی، جمعیتی بود عظیم، اولش همشون یهو با هم حمله کردن به سمت همایونی میخواستن بیا جلو دست و پای همایونی را ماچ کنند، خلاصه کنم، بساطی بود گیس و گیس کشی، بی فرهنگها نکردن دوتا نماینده انتخاب کنن بفرستن، البته تقصیر خودشون نیست اونا که مثل ما تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی ندارن که بفهمن دموکراسی یعنی چی، بماند حضرت همایونی بالاخره اصول دموکراسی را طی یک سخنرانی غرا بیان کردند و جماعت که تحت تاثیر قرار گرفته بود دو تا نماینده انتخاب کردند.
نماینده ها پس از دست بوسی با گردن کج و حالی زار مثل الاغی که تو گل گیر کرده شروع کردن به بیان مشکلاتشون، از وضعیت اقتصادی بگیر تا نداشتن آقا بالاسر و نبود دموکراسی و آزادی در آخر هم گفتند تمام مشکلات ما از اونجا ناشی میشه که یک خاندان سلطنتی تشریفاتی نداریم، "جون مادرت" بیا شاه آمریکا شو که ایشان با توجه به مناعت طبع و عرق به ایران حاضر به پذیرش نبودند.
در ابتدا برای اینکه مردم آمریکا را دست به سر کنن فرمودند اینطوری که نمیشود باید با رای مردم باشد حتی ابتدا باید رفراندم برگزار شود و نوع حکومت عوض شود. اما این آمریکاییهای زیگیل دست بردار نبودند و گفتند همین فردا رفراندوم میذاریم. حضرت همایونی وقتی دیدند که اینها دست بردار نیستند و در صورت برگزاری رفراندوم حتما پادشاه آمریکا میشوند(و این یعنی خیانت به ایران) طاقت نیاورده به حالت دمر دراز کشیدند و در حالی که دستها و پاهای مبارک را بصورت ضربدری به زمین میکوفتند و بالا میبردند با فریادی شیر افکن فرمودند: مامان من سلطنت خودمو میخوام ،مامان، من سلطنت خودمو میخوام هههن ههن هن --- و اشک از چشمان همایونی جاری شد(ای کاش نوکران و جانثاران ایشان میمردند و اشک ایشان را نمیدیدند).
این کرامت تازه مربوط میشود به نوجوانی ایشان. با توجه به زیاد بودن کرامات ایشان من سعی میکنم کم کم آنها را برای شما بیان کنم باشد که مورد قبول همایونی واقع شود.
بعد از اینکه ایشان به آمریکا نزول اجلال فرمودند، در آمریکا با استقبال شدید مردم مواجه شدند. حتما میدانید در آمریکا اسپرم همایونی پیدا نمیشود، همش از این اسپرم الکیاس(همونایی که رعیت تولید میکنه)، خلاصه مردم آمریکا با گریه و زجه مویه اومدن خدمت همایونی، جمعیتی بود عظیم، اولش همشون یهو با هم حمله کردن به سمت همایونی میخواستن بیا جلو دست و پای همایونی را ماچ کنند، خلاصه کنم، بساطی بود گیس و گیس کشی، بی فرهنگها نکردن دوتا نماینده انتخاب کنن بفرستن، البته تقصیر خودشون نیست اونا که مثل ما تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی ندارن که بفهمن دموکراسی یعنی چی، بماند حضرت همایونی بالاخره اصول دموکراسی را طی یک سخنرانی غرا بیان کردند و جماعت که تحت تاثیر قرار گرفته بود دو تا نماینده انتخاب کردند.
نماینده ها پس از دست بوسی با گردن کج و حالی زار مثل الاغی که تو گل گیر کرده شروع کردن به بیان مشکلاتشون، از وضعیت اقتصادی بگیر تا نداشتن آقا بالاسر و نبود دموکراسی و آزادی در آخر هم گفتند تمام مشکلات ما از اونجا ناشی میشه که یک خاندان سلطنتی تشریفاتی نداریم، "جون مادرت" بیا شاه آمریکا شو که ایشان با توجه به مناعت طبع و عرق به ایران حاضر به پذیرش نبودند.
در ابتدا برای اینکه مردم آمریکا را دست به سر کنن فرمودند اینطوری که نمیشود باید با رای مردم باشد حتی ابتدا باید رفراندم برگزار شود و نوع حکومت عوض شود. اما این آمریکاییهای زیگیل دست بردار نبودند و گفتند همین فردا رفراندوم میذاریم. حضرت همایونی وقتی دیدند که اینها دست بردار نیستند و در صورت برگزاری رفراندوم حتما پادشاه آمریکا میشوند(و این یعنی خیانت به ایران) طاقت نیاورده به حالت دمر دراز کشیدند و در حالی که دستها و پاهای مبارک را بصورت ضربدری به زمین میکوفتند و بالا میبردند با فریادی شیر افکن فرمودند: مامان من سلطنت خودمو میخوام ،مامان، من سلطنت خودمو میخوام هههن ههن هن --- و اشک از چشمان همایونی جاری شد(ای کاش نوکران و جانثاران ایشان میمردند و اشک ایشان را نمیدیدند).
این کرامت تازه مربوط میشود به نوجوانی ایشان. با توجه به زیاد بودن کرامات ایشان من سعی میکنم کم کم آنها را برای شما بیان کنم باشد که مورد قبول همایونی واقع شود.