۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

کاپیتولاسیون دیروز دادگاه ویژه روحانیت امروز

کتاب قلعه حیوانات یکی از بهترین کتاب هایی که در وصف حکومتهای دیکتاتوری و مردم فریب نوشته شده است آن هم به زبان بسیار ساده و کودکانه. واقعیت اینست که این کتاب کاملا مشابه تاریخ کشور ماست. دلیل این موضوع هم از نظر من تنها اسلام است. قوانین اسلام یا اشتباه و نافی آزادی انسان است یا اگر هم خوب و یا خنثی باشد آنقدر ابهام دارد که مثل قوانین قلعه حیوانات یک شبه عوض میشود و در جهت عکس عمل میکند.
اکثر این تغییرات بویژه بعد از انقلاب را دوستان به خاطر دارند. یک شاه دیکتاتور رفت یک رهبر دیکتاتور بدتر آمد. آب و برق و گاز و بنزین باسوبسیت رفت بجای اینکه مجانی شود سوبسیت رفت. مجلس فرمایشی زمان شاه رفت سیرک مجلس شورای اسلامی آمد (انصافا دلقک های مجلس برا خنده مفیدند) کاپیتولاسیون رفت دادگاه ویژه روحانیت آمد. آنوقت یه عده خوشحالن انقلاب کردن و شرایط عوض شده! باز سگ قلعه حیوانات شرف داره به بعضیا....

چاه جمکران: نمودار میله ای خریت ملت

کی گفته آخوندا بیسوادن، با یه چاه و اندازه گیری مقدار نامه های افتاده توی چاه خریت ملت رو اندازه گیری میکنن. مطمئنم این نمودار هر سال در حال سقوط است و امروز مردم مثل قبل دروغهای آخوندا را باور نمیکنن. 
منظورم از این لینک این بود که آگاه سازی هم به اندازه مبارزه در خیابان و حتی بیشتر در پیشبرد اهداف جنبش آزادیخواه نقش دارد و  روزی که این نمودار میله ای به صفر برسد مطمئنا دیکتاتوری جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.  

۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

استفاده از آیت الشیطان به جای آیت الله

آخوندا از قدیم برای فریب مردم القاب مانند آیت الله، حجت السلام، ثقه السلام و ... برای خود انتخاب کرده اند(رو که نیست سنگ پاست) .
اکثر این القاب به اسلام ربط دارد که به ما(من و کسانی که از اسلام بریده اند) هم ربطی پیدا نمیکند مثل حجت الاسلام و ....
اما لفظ آیت الله خیلی براشون زیاده رودل میکنند. متاسفانه دوستان هم با توجه به نبود واژه معادل مجبورند از همین واژه استفاده کنند. 
من لقب آیت الشیطان را پیشنهاد میکنم. خوشبختانه آیت الله تنها برای آخوندای گردن کلفت استفاده میشه و لقب آیت الشیطان برای همه شون صدق میکنه(من که مثال نقض پیدا نکردم). تازه اگه مثال نقض هم پیدا بشه میتونیم از همون لفظ آیت الله استفاده کنیم.
این مسئله میتونه تاثیر روانی خوبی داشته باشه. 

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

دموکراسی یعنی احترام به تمام ادیان و اعتقادات اما به شرطی که آنها هم به آزادی دیگران احترام بگذارند

متاسفانه خیلی از دوستان که به دنبال آزادی هستند با این توجیه که در یک نظام آزاد باید به همه اعتقادات احترام گذاشت در یک تضاد گیر میکنند. مثلا هم میخواهند دموکراسی داشته باشند و هم مسلمان باشند و به قرآن عمل کنند.
نکته اینجاست که در یک حکومت آزاد لزوما نباید به تمام ادیان و اعتقادات احترام گذاشته شود(آنهایی که به آزادی دیگران پایبند نیستند) چون این امر آزادی را نابود میکند.
به طور مثال جامعه فرضی را در نظر بگیرید که همه ادیان و اعتقادات در آن آزادنند از جمله طالبان و معتقدان به ولایت فقیه. طبق همین فرض در این جامعه کسی نمیتواند به این دو گروه معترض شود. در مقابل این دو گروه اعتقاد دارند که باید کافران را نابود کرد.
نتیجه این میشود که با وجود جریان آزاد اطلاعات در این جامعه فرضی این دو گروه نمیتوانند پیروان زیادی پیدا کنند اما همین پیروان معدود هم طبق اعتقادات خودشان شروع به کشتار دیگران میکنند. در این جامعه فرضی تنها میتوان عامل ترور را مجازات کرد (البته اگر حمله انتحاری نباشد) و نمیتوان با کسانی که این عقاید غلط را ترویج میدهند برخورد کرد(بر اساس فرض اول) بنابراین  این جامعه فرضی هرگز به آرامش نمیرسد و به چیزی شبیه عراق یا پاکستان کنونی تبدیل میشود.


بله باید به تمام ادیان و تفکرات احترام گذاشت اما با یک شرط بسیار مهم آن هم اینست که این ادیان و تفکرات هم باید به حقوق دیگران و آزادی آنها احترام بگذارند. 
در راه رسیدن به آزادی باید سطح تفکر مردم بالا رود اما برخی تا با استدلالی مبنی بر دروغ بودن اسلام،مذهب سنی، شیعه، ولایت فقیه یا امام زمان و... میشوند سریعا با این توجیه که آزادی یعنی احترام به تمامی تفکرات کل استدلال را بدون دلیل رد میکنند وآن را توهین میدانند.
آزادی هم اصول دارد پس اگر به اسلام فعلی ایران یا طالبان اعتقاد دارید در جامعه آزاد حق تبلیغ تفکر خود را ندارید یا حتی اگر تنها اعتقاد دارید تنها باید به قرآن عمل شود مانند قوانین جهاد یا غلام یا کنیز و امر به معروف و نهی از منکر و ... بازهم حق بیان تفکرتان در جامعه آزاد را ندارید. یا حتی اگر مسیحی یا یهودی یا ... هستید و در اعتقاداتتان به آزادی دیگران پایبند نیستید باز هم نمی توانید در یک جامعه آزادعقاید خود را تبلیغ کنید.
مبارزه نکردن با تفکرات غلط که ناقض آزادی هستند منجر به نابودی آزادی میشود پس هراستدالی را به بهانه آزادی عقاید توهین ندانید اما اگر جوابی قانع کننده دارید ارائه دهید

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

آزادی منشور ندارد، آزادی یعنی دین از سیاست جداست(سکولار)

برای رسیدن به آزادی اولین قدم اینست که تعریف درستی از آن داشته باشیم.
در طی سالها، بشریت به دلایل مختلف آزادی را از دست داده است. جاه طلبی و قدرت دوستی انسان باعث شد تا دیکتاتوری های زیادی درطول تاریخ شکل گیرد و حقوق اساسی انسان ها پایمال شود. برای ایجاد یک دیکتاتوری یا باید مردم را ازمبارزه برای آزادی ترساند و یا باورشان در مورد آزادی را تغییرداد و اسارت را به جای آزادی برایشان تعریف کرد. روشن است که دیکتاتوری بر پایه ترس دوام چندانی ندارد(تاریخ ثابت کرده است).  بیشترین تضعیع حقوق انسانها در زمانهایی صورت گرفته که سطح تفکراکثریت جامعه این حقوق را به رسمیت نشناخته است. مصداق روشن این مسئله برده داری است اکثریت مردم آن زمان برده داری را به عنوان یک اصل پذیرفته بودند و برده داری تا زمان رشد فکری بشر ادامه پیدا کرد. اگر امروز نشانی از برده داری نیست(حداقل ظاهری) به لطف افزایش بینش و تفکر انسانهاست. 
متاسفانه دین و مذهب در طول تاریخ به عنوان ابزاری برای تغییر باور مردم نسبت آزادی استفاده شده است تا بوسیله آن دیکتاتوری مذهبی شکل گیرد. این همان روشی است که جمهوری اسلامی بکار برده است و متاسفانه بسیار هم موفق بوده است.
هرچند پیشرفتهای خوبی هم داشته ایم مثلا زمانی کشتن هزاران زندانیان سیاسی توسط خمینی حساسیت زیادی در جامعه ایجاد نمیکرد چون اکثریت جامعه این کشتار را بعنوان حق حکومت به رسمیت شناخته بود و این مسئله را تهدیدی برای آزادی خودش نمیدانست. اما امروزحکومت به جایی رسیده است حتی بعد از کشته شدن یک آزادیخواه(صانع ژاله) مجبور است به روشهای مختلف تبلیغاتی واکنش جامعه را مدیریت کند(این یعنی بالا رفتن سطح تفکر مردم و رسیدن به تعریف بهتری از آزادی).
اما هنوزبزرگترین مشکل ما در همین تعریف از آزادیست. خیلی ها بدلایل مختلف از جمهوری اسلامی بریده اند و بهمین سبب به جمع مخالفان پیوسته اند. اما هنوز تحت تاثیر تعلیمات جمهوری اسلامی قرار دارند و تفکرشان نسبت به آزادی غلط است. 
این دسته که گاها تریبون دار هم هستند تعاریفی از آزادی دارند که در واقع همان دیکتاتوری جمهوری اسلامی بزک شده است. این دسته شاید نیت پاکی داشته باشند اما بواسطه تفکر غلط ممکن است به جنبش آزادیخواهی لطمه بزنند و بین آزادیخواهان با مذاهب و تفکرات متفاوت اختلاف ایجاد کنند.  خیلی از دوستان آزادیخواه گاها نسبت به انتقادات نسبت به اسلام و شیعه واکنشهای تندی(بسیجی وار) نشان میدهند. این مسئله بیانگر اینست که آنها با اینکه به دنبال آزادی هستند اما تعریف درستی از آن ندارند. و این خطر بسیار جدی است و میتواند تمام تلاشها را نابود کند. همین تفکر اشتباه انقلاب آزادیخواهی سال 57 مردم ایران را به نابودی کشید و به دیکتاتوری بدتری تبدیل کرد.
به نظربنده جامع ترین تعریف از آزادی اینست حکومت سکولار که در قید هیچ دین و مذهبی نیست و همه انسانها را برابر میبیند.

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

یک حزب سنی قوی میتواند ولایت فقیه را نابود کند

شدیدا خواهش میکنم این لینک را کامل بخوانید.
اشتباه نکنید من اصلا به اسلام، شیعه و سنی هیچ اعتقادی ندارم و ریشه دیکتاتوری را خود اسلام و قرآن میدانم. اما لازم میدانم یک ایده را که مدتها روی آن کار کرده ام در اینجا مطرح کنم.
ایجاد یک حزب سنی(هرچند ظاهری) قوی میتواند بساط ولایت فقیه و دیکتاتوری را برچیند.  
مزایای این روش جدا از نداشتن تلفات
1- حکم کسی که از مذهب شیعه به ادیان دیگر روی آورد یا لاییک شود اعدام است. اما با کسی که سنی شود قانونا نمیتوانند با او برخورد کنند.
2- جمهوری اسلامی شاید ظاهرا با سنی ها دشمنی ندارد اما گرایش مردم به تسنن برایشان سنگین تر از گرایش به شیطان پرستی است. چون خامنه ای ادعای حکومت بر تمام جهان اسلام را دارد.
3- یک حزب سنی میتواند تشکیلات داشته باشد و نیروهای خود را سازماندهی کند. و حتی مجمع برگزار کند.
4- مطمئنا حتی کسانی که در خانواده های مذهبی هستند به این بهانه میتوانند دروغهای شیعه و در اصل اسلام را افشا کنند. شکستن قبح عصمت امام و قرآن میتواند بسیار موثر باشد تا مردم را آگاه کند. مردم تضادهای اسلام و قرآن را میبینند اما از ترس جهنم و یا وسوسه بهشت جرات نمیکنند به آن فکر کنند و خود را توجیه میکنند که مشکل از مسلمانی ماست نه اسلام.
5- برگزاری نمازهای جداگانه(هرچند ظاهری) در یک مکان میتواند برای حکومت بسیار هراس آور باشد. بخصوص که سبک نماز هم متفاوت است.
6- طبق قانون اساسی اگر حزبی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد باید التزام داشته باشد. با توجه به اینکه حزب سنی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد پس باید به آن التزام داشته باشد اما میتواند در صدد اصلاح قانون اساسی باشد(البته اگر تا آن موقع جمهوری اسلامی باقی بماند).
7- ایجاد موج گرایش به اسلام سنی میتواند مراجع درباری را هم تحت فشار قرار دهد تا با ولایت فقیه مخالفت کنند.
8- حتی اگر حکومت در صدد مقابله با این حزب برآید آنگاه با موج مخالفت جهان اسلام که اکثرا سنی هستند روبرو میشود که برایشان خیلی سنگین تمام میشود و ژشت رهبری آنها بر جهان اسلام را از بین میبرد.
9- حتی کسانی که در ادارت دولتی هستند هم میتوانند رسما اعلام کنند تغییر مذهب داده اند مثل خود من که در ارتش هستم در میان همکاران من بعضی ازاهل تسنن هستند. این موضوع شدیدا حکومت را میترساند.
من نمیدانم آیا تفکراتم درست است یا نه اما همیشه به دنبال راهکارهای کم هزینه اما موثر در مقابله با دیکتاتوری بوده ام البته ضمن احترام به راهکارهای دیگر مانند سه شنبه های اعتراض.
لطفا با نظرات خود مرا یاری کنید