سلطنت طلبها قدیم (که جدیدا رنگ عوض کردن و شدن طرفدار حکومت پارلمانی پادشاهی و رای مردم) با توصل به چند نمونه حکومت پارلمانی پادشاهی استدلال میکنند و نتیجه میگیرند که حکومت پارلمانی پادشاهی میتواند ایران را به آزادی برساند.
اما سوال اساسی اینجاست که در حکومت پارلمانی پادشاهی کدام بخش ضامن آزادی است؟ پاسخ به این سوال ساده است و به راحتی میتوان به آن پاسخ داد: با حذف پارلمان از این نوع حکومت به حکومت پادشاهی میرسیم که بدون شک نقطه مخالف آزادی است(البته نه برای اسپرم پرستها). اما اگر بخش پادشاهی حذف شود، هیچ لطمه ای به دموکراسی و آزادی زده نمیشود همانطور که مصداق های زیادی از کشورهای آزاد با این نوع حکومت وجود دارد.
اما چرا برخی از کشورهای آزاد حاضر شدند تا ننگ وجود یک خاندان پادشاهی(هرچند بدون قدرت و تشریفاتی) را که مطمئنا با اصل برابری تمام انسانها متناقض است را قبول کنند؟
واقعیت اینست که در این کشورها پادشاهان زمان با درک بموقع شرایط زمان و اتمام تاریخ مصرف شاه و پادشاه، خود حاضر به کناره گیری از قدرت شدند و حکومت را به مردم سپردند. ادامه حیات خاندان پادشاهی البته بصورت تشریفاتی، هدیه ای بود در قبال انتقال قدرت بدون خونریزی به مردم، از مردم گرفتند.
اما متاسفانه ایران از داشتن چنین پادشاه باشعوری بی بهره بود و حاضر نشد آزادی را به مردم هدیه کند و نه تنها بسیاری از آزادیخواهان واقعی ایران به کشتن داد، بلکه عاملی شد تا مردم به وعده های خمینی جنایتکار دل ببندند و گرفتار حکومتی به مراتب دیکتاتورتر شوند.
حال عده سلطنت طلب عقب مانده ژست آزادیخواهی گرفته اند و با استدالهای کشکی سعی در قالب کردن رضا پهلوی به عنوان "سر خر" بعد از خامنه ای دارند، کسی که حتی توانایی ندارد مفهوم آزادی را درک کند و فقط به دنبال پادشاهی از دست رفته خود است و همچون لاشخور منتظر مغزهای پوسیده و مرده است تا با سفسطه، تفکر اسپرم پرستی را القا کند.
مطمئنم اگر پیشنهاد حکومت پادشاهی-ولایی هم به او میشد با جان و دل میپذیرفت.
اما سوال اساسی اینجاست که در حکومت پارلمانی پادشاهی کدام بخش ضامن آزادی است؟ پاسخ به این سوال ساده است و به راحتی میتوان به آن پاسخ داد: با حذف پارلمان از این نوع حکومت به حکومت پادشاهی میرسیم که بدون شک نقطه مخالف آزادی است(البته نه برای اسپرم پرستها). اما اگر بخش پادشاهی حذف شود، هیچ لطمه ای به دموکراسی و آزادی زده نمیشود همانطور که مصداق های زیادی از کشورهای آزاد با این نوع حکومت وجود دارد.
اما چرا برخی از کشورهای آزاد حاضر شدند تا ننگ وجود یک خاندان پادشاهی(هرچند بدون قدرت و تشریفاتی) را که مطمئنا با اصل برابری تمام انسانها متناقض است را قبول کنند؟
واقعیت اینست که در این کشورها پادشاهان زمان با درک بموقع شرایط زمان و اتمام تاریخ مصرف شاه و پادشاه، خود حاضر به کناره گیری از قدرت شدند و حکومت را به مردم سپردند. ادامه حیات خاندان پادشاهی البته بصورت تشریفاتی، هدیه ای بود در قبال انتقال قدرت بدون خونریزی به مردم، از مردم گرفتند.
اما متاسفانه ایران از داشتن چنین پادشاه باشعوری بی بهره بود و حاضر نشد آزادی را به مردم هدیه کند و نه تنها بسیاری از آزادیخواهان واقعی ایران به کشتن داد، بلکه عاملی شد تا مردم به وعده های خمینی جنایتکار دل ببندند و گرفتار حکومتی به مراتب دیکتاتورتر شوند.
حال عده سلطنت طلب عقب مانده ژست آزادیخواهی گرفته اند و با استدالهای کشکی سعی در قالب کردن رضا پهلوی به عنوان "سر خر" بعد از خامنه ای دارند، کسی که حتی توانایی ندارد مفهوم آزادی را درک کند و فقط به دنبال پادشاهی از دست رفته خود است و همچون لاشخور منتظر مغزهای پوسیده و مرده است تا با سفسطه، تفکر اسپرم پرستی را القا کند.
مطمئنم اگر پیشنهاد حکومت پادشاهی-ولایی هم به او میشد با جان و دل میپذیرفت.