۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

بررسی ادعای ایران در مورد کنترل کردن هواپیمای جاسوسی


این روزها در مورد سقوط هواپیمای جاسوسی آمریکا و ادعای ایران بحث های  زیادی شده، متاسفانه بعضی افراد با توجه به اینکه تخصص لازم را ندارند نظرات پرتی ارائه میدن برای مثال بعضی با تصوراتی راجع به کامپیوتر دارند اعلام میکنند که سیستمش هک شده که خیلی خنده داره چون برای هک کردن اول باید ارتباط برقرار بشه . بنابراین لازم دیدم تا این ادعا را به صورت تخصصی بررسی کنم(تخصص من مخابراته)

از نظر من این ادعا مثل ادعای احمدی نژاده که گفته بود یه دختر دبیرستانی تو خونش انرژی هسته ای درست کرده .
از نظر مخابراتی کنترل کردن هواپیمای جاسوسی کاملا غیر ممکنه دلایلم را در زیر لیست کردم:

1- برای بدست آوردن کنترل این هواپیما لازم است تا اطلاع دقیق از فرکانس های کاری اون داشته باشیم، حتی امکان داره در حالت پهن باند (UltraWideBand) کار کنه که کار بسیار سخت تره ، نکته مهم بعدی اطلاع از نوع مدولاسیون و پهنای باند سیگنال و فیلترهای تطبیقی(MatchedFilter)  
2- موارد بالا تازه در صورتیکه که در حالت طیف گسترده (Spread Spectrum) و زیر سطح نویز نباشه که با توجه به کاربرد این هواپیما حتما هست(حتی شاید از روش پیشرفته تری استفاده میکنه که من اطلاع ندارم)، در این روش ارتباط، توان سیگنال در یک طیف فرکانسی  وسیع پخش میشود بصورتیکه توان سیگنال زیر سطح نویز میرود و غیر قابل شناسایی است. فقط با استفاده از یک دنباله خاص و عملیات پیچیده آشکار سازی میشود و میتوان گفت بدست آوردن این دنباله به تنهایی غیر ممکن است(بدون در نظر گرفتن مشکلات تکنولوژیک)
3- در مرحله بعدی باید نوع کدینگ و الگوریتمهای تصحیح خطا پیدا شود (به طور مثال در موبایل از الگوریتم رید-سالامون استفاده میشه) که باتوجه به مسافت کاری این هواپیما باید از کدهای بسیار پیچیده ای استفاده کند و حتی ترتیب استفاده از این الگوریتمها باید مشخص باشه.(تعداد حالات بسیار زیاد است)
4- مطمئنا هواپیما جاسوسی از کدگذاری رمزی هم برای محافظت از اطلاعات استفاده میکنه که مشکل بزرگ بعدی است.
5- با فرض محال اگه تمام مشکلات مخابراتی بالا حل بشه! بازم باید از قراردادهای ارتباطی و فرمت دستورات مطلع باشند به طور مثال باید مشخص باشد برای چرخش به سمت راست هواپیما چه رشته ای باید برای هواپیما ارسال شود و همین طور قراردادهای مربوط به ترکیب فرامین باید مشخص شود
دلایل بالا بدون در نظر گرفتن سطح تکنولوژی کشور مدعی است یعنی حتی روسیه و چین هم نمیتوانند این ادعا را بکنند(حتی با فرض داشتن تکنولوژی مخابراتی در حد خود آمریکا)

در مورد ایران دلایل بیشتری هم وجود داره که تکنولوژی مخابراتی است یعنی حتی با دانستن تمام جزئیات مخابراتی باید تکنولوژی ساخت و طراحی این نوع سیستم مخابراتی را داشته باشد با توجه کرد که مدارات و آی سی های مخابراتی از تکنولوژی ساخت بسیار بالاتر از و پیچیده تر از مدارات معمولی مثل CPU و مادربرد کامپیوتر  دارند.
نکته بعدی اینجاست که حتی اگر مدیر پروژه این هواپیما هم جاسوس ایران باشه، بازم تفاوتی نداره چون نه تنها مدیر پروژه بلکه هیچ کس دیگه ای از تمام جزئیات خبر نداره و در یک ارتباط سالم باید تمام جزئیات بدقت رعایت شود وگرنه ارتباط برقرار نمیشود.
محتمل ترین احتمال اینه که هواپیما بدلیل نقص فنی مجبور به فرود خودکار شده و ایران پیداش کرده
البته احتمال کمی وجود داره که ایران با ارسال یک نویز پهن باند قوی ارتباط هواپیما با مرکزش رو قطع کرده که در اون صورت هم احتمالا میتونست به صورت اتوپایلوت به مرکز برگرده.
در آخر هم بگم نظراتی مانند اینکه این هواپیما تله انفجاریه یا اسب تروا هم کاملا متعصبانه به نظر میرسه و از نظر من کاملا رده.

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

حرکات خودجوش طرفداران رضا پهلوی!

شاید روزی آرزو میکردم جامعه واقعی ایران مثل جامعه مجازی (بالاترین) باشد اما امروز دیگر چنین تفکری ندارم. در بالاترین گروههای سازمان یافته موفق ترند چون کاربرانشون همیشه صحنه هستند و بدون فکر آماده دادن مثبتها و منفی های فله ای هستند.  
تا دیروز فقط مجاهدین خلق بودند اما امروز طرفداران رضا پهلوی ظاهرا بصورت خودجوش!!!(مردم ایران دل خوشی از حرکات خود جوش ندارند) سعی در بزرگنمایی شازده  دارند.
متاسفانه این گروه گه ذاتا دچار تناقض اندیشه هستند با سفسطه هایی حتی ضیف تر از آخوند ها سعی در اثبات حقانیت ارباب خود دارند. در زیر برخی از  تناقضات اندیشه این گرده را آورده ام و اعلام میکنم از امروز به بعد با رضا پهلوی مثل مسعود رجوی و خامنه ای  برخورد خواهم کرد.
قبل از هر چیز لازم به توضیح است من نه اصلاح طلب هستن نه طرفدار خزعلی هستم نه دوران طلایی نه بنی صدر و همانطور که همیشه گفته ام حتی طرفدار موسوی هم نیستم اما شدیدا تحت تاثیر شجاعت و شرافت امروز موسوی (علارغم اشتباهات گذشته اش) هستم و او را تحسین میکنم اما هیچگاه سعی نمیکنم  اشتباهات او را توجیه کنم.
1- طرفداران رضا پهلوی ادعا دارند که پسر نباید به خاطر رفتارهای پدر سرزنش شود و از طرفی مهمترین و در برخی موارد تنها دلیل طرفداران او برای پیروی از او به خاطر پدرش است!!!
2-ادعا دارند که در حکومت مورد نظر آنها پادشاه عملا قدرتی ندارد و نمادین است بنابراین حتی اگر چنین حکومتی برپا شود آزادی مردم ربطی به پادشاه ندارد و بخشهایی که قدرت را در دست دارند باید این آزادی را تامین کنند. آیا آنها فکر میکنند ما در کشوری آزاد زندگی میکنیم که برای یک نماد به صورت خودجوش!!! خود کشی میکنند. آیا مسئله امروز ما نماد و پاسپورت  است؟
3- هنوز خودشان هم نمی دانند بر کدام مبنا رضا پهلوی باید شاه نمادین ایران باشد؟ حتی با تفکرات سلطنت طلبی هم نمیتوان این مورد را توجیه کرد چون در این تفکر اولین خون اولین پادشاه تا ابد پادشاهان آینده را میسازد. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را. 
مخلص کلام: در نگاه سیتمی تفاوتی بین تفکر مجاهدین خلق، ذوب شدگان در ولایت و طرفداران رضا پهلوی وجود ندارد تنها تفاوت در شخص بزرگ شده است و از همین جهت است که هر کدام از آنها تمام تلاش خود را میکنند تا رهبر خود را معصوم و بزرگ جلوه دهند و با استناد به سخنرانی ها و کتابهایی که توسط خود یا طرفدارانان نوشته شده است بزرگی رهبر خود را اثبات کنند.
غافل از این که کسی که در یک سیستم دموکراتیک در راس قدرت قرار میگیرد معصوم از اشتباه نیست بلکه سیستم این قدرت را به او نداده تا تمام اشتباهات خود را توجیه کند.

۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

در حکومت پارلمانی پادشاهی چه چیزی ضامن آزادی است؟

سلطنت طلبها قدیم (که جدیدا رنگ عوض کردن و شدن طرفدار حکومت پارلمانی پادشاهی و رای مردم) با توصل به چند نمونه حکومت پارلمانی پادشاهی استدلال میکنند و نتیجه میگیرند که حکومت پارلمانی پادشاهی میتواند ایران را به آزادی برساند.
اما سوال اساسی اینجاست که در حکومت پارلمانی پادشاهی کدام بخش ضامن آزادی است؟ پاسخ به این سوال ساده است و به راحتی میتوان به آن پاسخ داد: با حذف پارلمان از این نوع حکومت به حکومت پادشاهی میرسیم که بدون شک نقطه مخالف آزادی است(البته نه برای اسپرم پرستها). اما اگر بخش پادشاهی حذف شود، هیچ لطمه ای به دموکراسی و آزادی زده نمیشود همانطور که مصداق های زیادی از کشورهای آزاد با این نوع حکومت وجود دارد.
اما چرا برخی از کشورهای آزاد حاضر شدند تا ننگ وجود یک خاندان پادشاهی(هرچند بدون قدرت و تشریفاتی) را که مطمئنا با اصل برابری تمام انسانها متناقض است را قبول کنند؟
واقعیت اینست که در این کشورها پادشاهان زمان با درک بموقع شرایط زمان و اتمام تاریخ مصرف شاه و پادشاه، خود حاضر به کناره گیری از قدرت شدند و حکومت را به مردم سپردند. ادامه حیات خاندان پادشاهی البته بصورت تشریفاتی،  هدیه ای بود در قبال انتقال قدرت بدون خونریزی به مردم، از مردم گرفتند.
اما متاسفانه ایران از داشتن چنین پادشاه باشعوری بی بهره بود و حاضر نشد آزادی را به مردم هدیه کند و نه تنها بسیاری از آزادیخواهان واقعی ایران به کشتن داد، بلکه عاملی شد تا مردم به وعده های خمینی جنایتکار دل ببندند و گرفتار حکومتی به مراتب دیکتاتورتر شوند.  
حال عده سلطنت طلب عقب مانده ژست آزادیخواهی گرفته اند و با استدالهای کشکی سعی در قالب کردن رضا پهلوی به عنوان "سر خر" بعد از خامنه ای دارند، کسی که حتی توانایی ندارد مفهوم آزادی را درک کند و فقط به دنبال پادشاهی از دست رفته  خود است و همچون لاشخور منتظر مغزهای پوسیده و مرده است  تا با سفسطه، تفکر اسپرم پرستی را القا کند.
مطمئنم اگر پیشنهاد حکومت پادشاهی-ولایی هم به او میشد با جان و دل میپذیرفت. 

۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

چرا شاهزاده رضا پهلوی را دوست دارم!(قسمت دوم)

بنده به عنوان یک ایرانی سبز آفریقایی الاصل سکولار جمهوری خواه دموکرات ولایت مدار مجاهد سرخ پوست آمریکایی که اصلا سلطنت طلب نیستم تاکید میکنم سلطنت طلب نیستم لازم میدانم دلایل خودم را برای دوستداری و ارادت به ایشان بیان کنم، باشد که  مورد قبول همایونی واقع شود.
متاسفانه عده ای بدخواه مغرض، شبهاتی را در مورد اسپرم همایونی و افسانه کودتای 28 مرداد و اینکه رضا شاه بزرگ دست نشانده انگلیسها بوده مطرح میکنند و تنها دلیل آنها اینست که میگویند اگر ایشان مستقل بوده پس چرا به جزیره موریس تبعید شده.
ایشان بارها با متانت و لبخندی ملیح و نگاه "پادشاه اندر رعیت" (بخوانید عاقل اندر سفیه) پاسخ خود به این سوالات تفرقه انگیز را" سکوت الهام بخش وحدت" دانسته اند.
با اینکه ایشان پاسخهای دندان شکنی به این سوالات دارند لیکن چون میدانند در صورت انتشار عمومی این دلایل متغن طرفداران دیگر گروههای مبارز با ج.ا (هر چند تعدادشان بسیار کم است) به جمع طرفدارن حکومت پادشاهی میپوندند و ممکن است بدخواهان ایشان را متهم به قاپ زدن طرفدارشان کنند.
اما بنده به عنوان یکی از دوستداران ایشان لازم دیدم تا این دلایل منتشر نشده را بیان کنم باشد که رستگار شوید.
رضا شاه بزرگ هرگز تبعید نشده اند بلکه ایشان به میل خود به جزیره موریس رفتند. حال سوال اینست چرا: پاسخ این سوال را خود شاهزاده با درایت همایونی کشف کرده اند و نظریه جدیدی را بنا نهادند که تمام شبهات موجود را پاسخ میدهد.
نظریه همایونی به این صورت است: تا امروز تصور میشد تنها دو نوع اسپرم وجود دارد. نوع اول اسپرم همایونی  و نوع دوم اسپرم معمولی، اما شاهزاده طی تحقیقات زیاد متوجه شدند که یک نوع میانی از اسپرم هم وجود دارد و آن "اسپرم عبور موقت" است.
بدین صورت که این اسپرم فقط برای چند سال مجوز همایونی را دارد نه تا پایان عمر و درست به همین دلیل، چون مجوز همایونی رضا شاه  به پایان رسیده بود از خجالت به جزیره موریس رفتند.
طبق این نظریه تمامی شبهات موجود پاسخ داده میشود و کسانی که فکر میکردند با تغیر پادشاهی  نظریه اسپرم همایونی زیر سوال میرود پاسخ خود را دریافت میکنند.
ممکن است برخی از دوستداران شاهزاده نگران شوند که نکنه اسپرم ایشان هم عبورموقت بوده. باید عرض کنم طبق آزمایشات پیچیده انجام شده توسط خود ایشان مشخص شده، اسپرم ایشان نه تنها عبور موقت نیست بلکه همایونی پلاک سیاسی بوده با مجوز دائم طرح ترافیک و زوج و فرد پس اصلا نگران نباشید.
ایشان پس از ارائه این نظریه همایونی توسط فیزیک الدوله (یکی از چاکران ایشان) ترغیب شدند تا این نظریه را دنیای فیزیک تعمیم دهند و مشکلات این علم را حل کنند، ایشان هم با مناعت طبع همایونی این موضوع را پذیرفتند و نظریاتی مانند نسبیت، کوانتم و بیگ بنگ را اصلاح نمودند و بهمین دلیل کرسی اینشتین است را به ایشان پیشنهاد دادند اما ایشان فرمودند جایگاه من بالاتر از جایگاه یک رعیت است. که البته حق با ایشان است، حضرت همایونی کجا و این رعیت(اینشتین) کجا.
مطمئنم بدخواهان ایشان شروع میکنند به فرافکنی که چرا این دستاوردهای ایشان هنوز در محافل علمی مطرح نشده است؟
در پاسخ باید بگویم با توجه به ماهیت اسپرمی نظریات ایشان حداقل نه(9) ماه طول میکشه تا نتایج منتشر شود.
امیدوارم توانسته باشم گوشه ای از کرامات ایشان را بیان کنم، باشد که به تفاوت اسپرمها ایمان بیاورید. 

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

چرا شاهزاده رضا پهلوی را دوست دارم؟ قسمت اول

بنده به عنوان یک ایرانی سبز آفریقایی الاصل سکولار جمهوری خواه دموکرات ولایت مدار مجاهد سرخ پوست آمریکایی که اصلا سلطنت طلب نیستم تاکید میکنم سلطنت طلب نیستم تازه اگه هم باشم طرفدار پادشاهی سارا شاهی هستم(جون مادرم راس میگم) باید عرض کنم که ایشان به طرز بسیار جوانمردانه ای از جنبش سبز حمایت کردند در حالی که حتما اطلاع دارید اگر ایشان از این جنبش حمایت نمیکردند الان معلوم نبود چه بر سر جنبش می آمد. به هر حال ایشان با این حمایت خفن همه را مرام کش کردند و حتی این حمایت جانانه باعث شد متاسفانه(این جمله را با بغض مینویسم) چند شب خواب به چشم همایونی نیاید و مرتبا به چگونگی سخنرانی خود فکر کنند که ای کاش چاکران و نوکران ایشان (که حداقل در دنیای مجازی زیادند مرده بودند و رنج ایشان را نمی دیدند). در اینجا لازم میدانم گوشه ای از جوانمردی ایشان را بازگو کنم.
بعد از اینکه ایشان به آمریکا نزول اجلال فرمودند، در آمریکا با استقبال شدید مردم مواجه شدند. حتما میدانید در آمریکا اسپرم همایونی پیدا نمیشود، همش از این اسپرم الکیاس(همونایی که رعیت تولید میکنه)، خلاصه مردم آمریکا با گریه و زجه مویه اومدن خدمت همایونی، جمعیتی بود عظیم، اولش همشون یهو با هم حمله کردن به سمت همایونی میخواستن بیا جلو دست و پای همایونی را ماچ کنند، خلاصه کنم، بساطی بود گیس و گیس کشی، بی فرهنگها نکردن دوتا نماینده انتخاب کنن بفرستن، البته تقصیر خودشون نیست اونا که مثل ما تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی ندارن که بفهمن دموکراسی یعنی چی، بماند حضرت همایونی بالاخره اصول دموکراسی را طی یک سخنرانی غرا بیان کردند و جماعت که تحت تاثیر قرار گرفته بود دو تا نماینده انتخاب کردند.
نماینده ها پس از دست بوسی با گردن کج و حالی زار مثل الاغی که تو گل گیر کرده شروع کردن به بیان مشکلاتشون، از وضعیت اقتصادی بگیر تا نداشتن آقا بالاسر و نبود دموکراسی و آزادی در آخر هم گفتند تمام مشکلات ما از اونجا ناشی میشه که یک خاندان سلطنتی تشریفاتی نداریم، "جون مادرت" بیا شاه آمریکا شو که ایشان با توجه به مناعت طبع و عرق به ایران حاضر به پذیرش نبودند.
 در ابتدا برای اینکه مردم آمریکا را دست به سر کنن فرمودند اینطوری که نمیشود باید با رای مردم باشد حتی ابتدا باید رفراندم برگزار شود و نوع حکومت عوض شود. اما این آمریکاییهای زیگیل دست بردار نبودند و گفتند همین فردا رفراندوم میذاریم. حضرت همایونی وقتی دیدند که اینها دست بردار نیستند و در صورت برگزاری رفراندوم حتما پادشاه آمریکا میشوند(و این یعنی خیانت به ایران) طاقت نیاورده به حالت دمر دراز کشیدند و در حالی که دستها و پاهای مبارک را بصورت ضربدری به زمین میکوفتند و بالا میبردند با فریادی شیر افکن فرمودند: مامان من سلطنت خودمو میخوام ،مامان، من سلطنت خودمو میخوام هههن ههن هن --- و اشک از چشمان همایونی جاری شد(ای کاش نوکران و جانثاران ایشان میمردند و اشک ایشان را نمیدیدند).
 این کرامت تازه مربوط میشود به نوجوانی ایشان. با توجه به زیاد بودن کرامات ایشان من سعی میکنم کم کم آنها را برای شما بیان کنم باشد که مورد قبول همایونی واقع شود. 

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

من فرض میکنم تمام ایرادات مجاهدین خلق دروغ بوده

متاسفانه در تمامی لینکهایی که ضد مجاهدین خلق داده میشود. مجاهدین ادعا میکنند که این کار وزارت اطلاعات ایرانه یا لینک گذار را متهم به ایجاد اختلاف بین اوپوزوسیون میکنند.
من تصمیم گرفتم بدون تعصب دلایل مجاهدین خلق را بشنوم و کاری به گذشته اونا نداشته باشم. لطفا استدلال خود را در پذیرش چنین تفکری بیان کنید. قول میدهم اگر بتوانید دلایل قانع کننده بیاورید که تفکر شما با آزادی و دموکراسی در تضاد نیست من هم یک مجاهد میشوم(شاید واقعا من و امثال من در اشتباه بودیم و درک درستی از م.خلق نداشتیم). این گوی و این میدان.
برای شروع به این سوال من جواب دهید. از نظر من هر گروه یا تفکری که بی چون و چرا از یک رهبر پیروی میکند (جدا از اینکه رهبر چه کسی باشد) نمیتواند مدافع آزادی و دموکراسی باشد. آیا این موضوع را قبول دارید و آیا این موضوع در مورد شما صادق است؟

۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه

چرا مباحث اعتقادی معمولا به نتیجه نمیرسد؟

از نظر من موضوع تفکر و چگونگی ارتقا سطح تفکر یکی از مهمترین نیازهای جامعه امروز ماست. مطمئنا یکی از بهترین راههای رسیدن به این هدف تضارب آرا و شرکت در مباحث است.
اما متاسفانه بنظر من بنابر روش تربیتی رایج در ایران معاصر( که بیشتر از اسلام سرچشمه گرفته است) جلوی تقکر به شدت گرفته شده است و نسل امروز بیشتر با سفسطه و روشهای عوام پسند(عوام فریب) ارضا میشود تا استدلال و دلایل منطقی که این موضوع نشان از ضعف قدرت ادراک جامعه امروز دارد. در زیر نظرات خودم را در مورد شرایط یک بحث سالم آورده ام.
1- پرهیز از تعصب: مهمترین و ابتدایی ترین شرط در یک بحث سالم اینست که دو طرف تفکر خود را مطلقا درست نداند و گرنه به عمد یا سهو برای توجیه افکار خود به سفسطه و فریب روی می آورند و دلایل منطقی را قبول نمیکنند.(بیشتر ما معمولا  این شرط اساسی را رعایت نمیکنیم )
2- کنار گذاشتن ترس و طمع: به نظر من این دو(ترس و طمع) در واقع بزرگترین اسلحه اکثر کلاهبرداران در طول تاریخ بوده، هست و خواهد بود. چه بسا افرادی که به طمع رسیدن به منافع بزرگ یا ترسهای بی مورد نتوانستند واقعیات بسیار روشن و مسلم را ببینند و در دام کلاهبرداران گرفتار شده اند.
این دو(ترس و طمع) به شکل عالی در ادیان برای فریب افکار عمومی استفاده شده است. ادیان با ترساندن مردم از جهنم و عذاب تفکر انسان را مسدود میکنند و با برانگیختن حس طمع انسان و وعده بهشت او را وادار به اطاعت از دستورات خود میکنند.
بنابراین کسی که نتواند ترس و طمع را از خود دور کند(بیشتر افراد مذهبی گرفتار این مورد هستند) نمیتواند واقعیت را درک کند و در یک کلام در برابر فهمیدن مقاومت میکند.
3- هر دو طرف باید روشهای سفسطه را بشناسند تا بتوانند با آن مقابله کنند. یکی از متداول ترین و موثرترین روشهای سفسطه استفاده از مصداق و مثال به عنوان برهان و استدلال است. روش دیگر اثبات اشتباه گروههای مخالف به عنوان اثبات حقانیت خود(برای نمونه پست قبلی را بخوانید). البته روشهای دیگری هم هست که فعلا به آنها نمی پردازم.
4- و آخرین نکته که بنظرم میرسد اینست که به مخالف به چشم دشمن نگاه نکنید. حتی اگر واقعا فکر میکنید طرف شما تفکر بسیار اشتباه و خطرناکی دارد(از نظر من بسیجی و مجاهد چنین تفکر خطرناکی دارند). پس باید سعی کنید با دلایل منطقی او را نجات دهید نه اینکه با ضایع کردن و فحاشی او را در تفکر خود مصمم تر کنید. در یک کلام با نیت خیر وارد بحث شوید بماند که خود من هم تا بحال زیاد این مورد را رعایت نکرده ام. 

۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

دلایل ج.ا، مجاهدین خلق و سلطنت طلبها برای اثبات خود!!!

امان از سفسطه که از هیچی، همه چیز میسازه.
دلیل حقانیت ج.ا: ما یک نظام دیکتاتوری شاهنشاهی رو سرنگون کردیم و با سازمان تروریستی و ضد آزادی مجاهدین خلق مبارزه میکنیم.
دلیل حقانیت م.خلق: ما به صورت سازمان یافته با دیکتاتوری مذهبی ج.ا و اصل ولایت فقیه مبارزه میکنیم.
حقانیت سلطنت طلبها هم بر اساس ضدیت با ج.ا شکل گرفته است.
جملات بالا احتمالا به عنوان جمله درست است اما هیچ کدام نمی تواند دلیل بر حقانیت گروهی باشد. متاسفانه م.خلق با همین سفسطه خطرناک (چون صدام مخالف ج.ا است پس باید به او کمک کنیم) لکه ننگی نه تنها بر پیشانی خود که بر تاریخ ایران برجا گذاشتند و ایرانی را وادار کردند تا ایرانی را بکشد.
متاسفانه این سفسطه امروز هم در حال تکرار شدن است و گروههای تروریستی و ضد آزادی تنها به این دلیل که با ج.ا مخالفند خود را طرفدار آزادی جا میزنند و سعی در القا افکار پوسیده خود دارند.
اگر ادعای آزادیخواهی دارید با دلایل محکم، درستی افکار و مرام خود را اثبات کنید نه اینکه با سفسطه، پیروی بدون فکر از مسعود رجوی و خ.ر و شاه را به عنوان آزادی تبلیغ کنید.

     

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

"با این تجمعات به جایی نمی رسیم" من راه حل دارم

ابتدا لازم میدانم تا نکته ای خدمت دوستان عرض کنم. شاید اولین بار که گالیله عنوان کرد زمین گرد است و به دور خورشید میگردد از نظر بسیاری این حرف مسخره و غلط بود و بدون هیچ فکر عمیقی آن را رد میکردند.
من به هیچ وجه ادعا ندارم که مثل دانشمند بزرگی چون گالیله هستم و یا نظرایاتم در آن حد است اما فکر میکنم(از نظر خودم) برای ادامه راه جنبش راه حلی دارم که در زمان اوج جنبش آن را مطرح کردم اما اکثرا بصورت سطحی از آن گذشتند و جوابی به آن ندادند.
راه حل اینست ایجاد یک حزب سنی!!!!!
تعجب نکنید من کلا از اسلام بریده ام و هیچ اعتقادی به شیعه یا سنی ندارم. اما دلایلی دارم که در زیر مطرح میکنم.
قبل از آن توضیح دهم که قرار نیست سنی شویم بلکه قرار است ظاهرا سنی شویم(این یک استراتژی است برای مقابله با ج.ا)
موضوع دیگر اینکه در اسلام تغییر دین میتواند حکمی در حد اعدام داشته باشد اما تغییر مذهب به سنی موجب هیچ مجازاتی نمیشود به همین دلیل است که من حزب مسیحی یا یهودی را پیشنهاد نداده ام.
1- یک حزب سنی باید به ولایت فقیه التزام داشته باشد اما اعتقاد ندارد پس میتواند در راستای تغییر قانون اساسی حرکت کمد هرچند بسیار نرم یا حتی در ابتدا در حد حرف.(اصلاح طلبها در هر صورت حتی در ظاهر باید به ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند پس به راحتی با حکم ولایت فقیه حذف میشوند).
2- مهمتر اینکه میتواند در تشکیلات قانونی داشته باشد و به راحتی هماهنگی های لازم را انجام دهد.
3- تلاش در جهت حذف چنین حزبی برای ج.ا که ادعای رهبری جهان اسلام و برادری با اهل سنت را دارد بسیار سنگین خواهد بود.
4- ما مذهب سنی را تبلیغ نمیکنیم بلکه دروغهای شیعیان را فاش میکنیم مبارزه با شیعه یعنی مبارزه با ج.ا (کسانی که آنقدر ساده هستند که چرندیات عاشورا و خرافاتی مانند امام زمان را باور میکنند مطمئنا ولایت فقیه را هم قبول میکنند اگاه سازی بهترین روش مبارزه است).
5- مطمئن باشید موج گرایش به مذهب سنی(ظاهری) ترس بزرگی دل ج.ا ایجاد میکند حتی بزرگتر از حوادث اخیر.
 لازم به توضیح است نکات بالا کاملا آرمانی است، بنده میدانم ج.ا با چنین حرکاتی مبارزه میکند اما به نظر من این شیوه موثرترین، سریعترین و کم هزینه ترین روش است. 
خواهشمندم در صورت مخالفت دلایل خود را عنوان کنید تا اگر من اشتباه میکنم به اشتباه خودم پی ببرم.

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

دو بیتی تقدیم به مقام عظما

ضحاک  زمانی  تو  و  گر  مار  نداری به دو دوشت
                                        یک مار* به سر پیچی و بس "مار به سر بسته" شده حلقه به گوشت
این سلسله نحس به کشتار نگه داشته ای آلت شیطان
                                    این بوم پرازکاوه بُود لیک بدانید، پاینده نمانید و بمانید دراین برزخ وحشت  

*مار = عمامه

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

پیشنهاد به ج.ا در مورد پروژه "امام خامنه ای"

سیزده تا امام قبلی(12+خمینی) رو بچسبید ملت بهشون فحش ندن (چهار تا حدیث جدید، معجزه ای، کوفتی ... پس اینهمه آخوند مخت خور بدرد کجا میخورن) 

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

ج.ا، مجاهدین خلق و انجمن پادشاهی همه از یک قماشند

ج.ا که تکلیفش مشخصه و جنایتش بر هیچ کس پوشیده نیست بقیه هم الان شاید حرف از دموکراسی و سکولار میزنند اما اگه به قدرت برسن با این ایدئولوژی که دارن دست به هرجنایتی میزنن.
شاید ما امروز برای غلبه بر ج.ا امکانات کافی نداشته باشیم اما راه غلبه بر شیطان اتحاد با شیاطین دیگر نیست. روزی که اکثر مردم ایران تحت تاثیر سفسطه ها و دروغهای اینها نباشند و تعصبی روی هیچ ایدئولوژی یا دینی نداشته باشند به آزادی خواهند رسید. اما اگر امروز بخواهیم به بهانه رسیدن سریعتر به مقصود با هر کس و ناکس(م.خ و ا.پ) متحد شویم حتی با غلبه بر ج.ا در چاه دیگری خواهیم افتاد شاید عمیقتر.
 روی صحبتم با سربازای گمنام امام زمان ، شاهزاده و رجوی  است که این روزها در اینترنت کم نیستند. این ملت دیگر از هیچ ایدئولوژی گزیده نخواهد شد. 

۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

آیا ایدئولوژی با دین تفاوت دارد؟

این مسئله از این جهت اهمیت دارد که حکومت سکولار اینگونه تعریف میشود: جدایی دین از حکومت.
مسئله اینجاست که گروهی حامی یک ایدئولوژی خاص (که این ایدئولوژی را بهترین راه حکومت میدانند) خود را سکولار معرفی میکنند.
اما از نظر من دین همان ایدئولوژی که به خدا نسبت داده میشود و گرنه در اصول هر دو متحجر هستند. در واقع به نظر من سکولار یعنی جدایی بدون تعصب ایدئولوژی(متحجر) از حکومت.
 با این تعریف دیگر مجاهدین خلق و سلطنت طلبها نمیتوانند ادعای سکولار بودن کنند.
یک اشتباه دیگر که در بین دوستان باب شده اینست که فکر میکنند هر کس با ج.ا مخالف است پس خوب است. در فضاحت ج.ا، شاه ، سلطنت طلب و مجاهدین خلق شکی نیست حتی اگر در مقابل هم باشند. این جنگ شیطانهاست.

۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

ما سکولار هستیم

من نمیدانم این ملت چند بار باید توسط ایدئولوژی گزیده شود. روی صحبتم با دوستانی است که فکر میکنند باید به هرکسی  با هر اعتقادی که در مواردی با ج.ا مخالفت است متوصل شوند.
سلطنت طلب و مجاهدین خلق و طرفداران ولایت همه از یک قماشند با این تفاوت که سلطنت طلبها و مجاهدین خلق قدرت ندارند و مثل خمینی قبل از انقلاب حرفهای قشنگی راجع به آزادی میزنند اما وای به روزی که بر ملت حاکم شوند تازه چهره واقعی خود را نشان میدهند.
لازم به توضیح است من هم حمله به اردوگاه اشرف و کشتار مردم را مانند هر انسان آزاده ای محکوم میکنم اما با عقاید مجاهدین و سلطنت طلبها و ولایتی ها مبارزه میکنم. 
دلیلی هم نمیبینم اگر یک آخوند یا شاهزاده یا رجوی و امثال اینها با ج.ا مخالفت کردند چشمها را روی اشتباهاتشان ببندم و الکی بزرگشان کنم.
این جمله وصف حال بعضی از آنهاست:
سگان از ناتوانی مهربانند

۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

در ایران آزادی در حد مطلق است!

مقدمه: در آمریکا کلی تبلیغات کرده اند که یک سیاه پوست رئیس جمهور شده پس ما جلودار دموکراسی هستیم. اینجاست که ما میگوئیم زکی در ایران میمون رئیس جمهور است. 
در ایران همه آزادند در تظاهرات دولتی شرکت کنند(بدون آنکه زحمت گرفتن مجوز را بکشند) و به تمامی سران دیگر کشورها فحش بدهند. همه آزادند تا در دین خود تحقیق کنند و آزادانه اسلام شیعه اثنی عشری را انتخاب کنند. همه احزاب آزادند تا در انتخابات شرکت کنند و سالم بودن نتیجه آن را تائید کنند. نیروهای امنیتی آزادنند تا هرکسی را آزادانه  دستگیر، شکنجه و حتی اعدام کنند حتی بدون محاکمه. همه آزادند تلویزیون دولتی ببینند. همه آزادند به لبنان و غزه و حتی تروریستها کمک مالی کنند.
در خاتمه لازم به توضیح است تنها در یک مورد آزادی ما کامل کامل نیست آن هم بنزین است که شبه آزاد است(700 تومان) که با توجهات ویژه امام عصر آن هم بزودی کاملا آزاد میشود(1100 تومان) و آزادی در حد مطلق به آزادی مطلق میرسد. 

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

تعیین دقیق سن، زمان ظهور و فوت امام زمان!

سن : 1200 سال***
مکان زندگی : ذهن انسانهای زود باور و احمق(منتظران)***

نحوه ارتباط با منتظران : از طریق انداختن نامه ته چاه ***
زمان ظهور : با توجه خانه بزرگ (نبود مغر در سر منتظران فضای باز زیادی در اختیار او قرار دارد) و همچنین گرانی مسکن و قطع یارانه تصمیم به ظهور ندارد.***

زمان فوت : زمانی که شعور ملت به حد نرمال برسد***

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

امام زمانی که ظهور کند به درد لای جرز هم نمیخورد!

حکایت امام زمان حکایت غریبی نیست تاریخ پر است از این حقه های کثیف که مردم ساده لوح را فریب داده است. امام زمان ابزاری است در دست حکومت اسلامی تا مردم را بفریبد. مردم به امید ظهور منجی تمام مصیبت ها قبول میکنند و از نایب او کورکورانه پیروی میکنند. توهم امام زمان بیشتر از اسلحه به درد حکومت میخورد(هر کس که به این منجی اعتقاد دارد نمیتواند با ج.ا مخالف باشد).  حال عده ساده لوح که واقعا باور دارند امام زمانی وجود دارد به حکومت راه پیدا کرده اند یک سی دی تولید کرده اند با عنوان ظهور نزدیک است. احمقها نمی دانند ظهور امام زمان به درد حکومت نمیخورد و فقط توهم آن باید تبلیغ شود نه ظهور. حتی شریعتمداری خنگ هم این مسئله را میداند، بدبخت هر چی تو سر و کله خودش میزنه که امام زمانی که ظهور کنه بدرد لای جرزم نمیخوره اونا نمیفهمن. اینم شده جنگ احمقها آیا بازهم احمقترها پیروز میشوند؟(قانون ج.ا).

۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه

تو در ماه عکس خر دیدی و من قومی عقب مانده

من و تو اهل یک خاکیم ولی امروز از هم دور**
زمانی یار هم بودیم، دو کودک ساده و پرشور**
تو راهت را جدا کردی و رفتی سوی بت خانه**
بتی از جنس خود، انسان، ولیکن سخت دیوانه**
تو رویای بهشتی را طمع کردی و وجدانت فدا کردی**
تو از ترس جهنم عقل را کشتی و انسان را رها کردی**
تو در ماه عکس خر دیدی و من قومی عقب مانده**
تو در ژاله بسیجی دیدی و من پاکی انسانی آزاده**



////تقدیم به صانع ژاله و تمامی انسانهای آزاده////

۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

اگر دنیا نداند ما که میدانیم، چه منحوس است کفتار ولایت

اگر دنیا نداند ما که میدانیم، چه منحوس است کفتار ولایت
اگر دنیا نخواهد ما که میخواهیم، رها باشیم از یوغ جهالت
اگر بابا نفهمد من که میفهمم، دروغین بود این آئین اجباری
اگر بابا بخواهد من نمیخواهم بهشتی را پر از حوری
اگر بابا بترسد من نمیترسم، بپرسم این چه آیئنی ست
که در آن عقل بی معناست، که در آن آدمی برده است
اگر امروز میکوبند چماق دین به اندیشه هراسی نیست
اگر امروز میجنگم اگر فردا شوم کشته هراسی نیست
اگر امروز مظلومم، بر این ظلمت نخواهم ماند
اگر امروز مسکوتم، به صد فریاد خواهم خواند
به عشق کشورم ایران سرود صبح آزادی
به یاد شیر فرزندان ایرانی فدا در راه آزادی   

۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

کاپیتولاسیون دیروز دادگاه ویژه روحانیت امروز

کتاب قلعه حیوانات یکی از بهترین کتاب هایی که در وصف حکومتهای دیکتاتوری و مردم فریب نوشته شده است آن هم به زبان بسیار ساده و کودکانه. واقعیت اینست که این کتاب کاملا مشابه تاریخ کشور ماست. دلیل این موضوع هم از نظر من تنها اسلام است. قوانین اسلام یا اشتباه و نافی آزادی انسان است یا اگر هم خوب و یا خنثی باشد آنقدر ابهام دارد که مثل قوانین قلعه حیوانات یک شبه عوض میشود و در جهت عکس عمل میکند.
اکثر این تغییرات بویژه بعد از انقلاب را دوستان به خاطر دارند. یک شاه دیکتاتور رفت یک رهبر دیکتاتور بدتر آمد. آب و برق و گاز و بنزین باسوبسیت رفت بجای اینکه مجانی شود سوبسیت رفت. مجلس فرمایشی زمان شاه رفت سیرک مجلس شورای اسلامی آمد (انصافا دلقک های مجلس برا خنده مفیدند) کاپیتولاسیون رفت دادگاه ویژه روحانیت آمد. آنوقت یه عده خوشحالن انقلاب کردن و شرایط عوض شده! باز سگ قلعه حیوانات شرف داره به بعضیا....

چاه جمکران: نمودار میله ای خریت ملت

کی گفته آخوندا بیسوادن، با یه چاه و اندازه گیری مقدار نامه های افتاده توی چاه خریت ملت رو اندازه گیری میکنن. مطمئنم این نمودار هر سال در حال سقوط است و امروز مردم مثل قبل دروغهای آخوندا را باور نمیکنن. 
منظورم از این لینک این بود که آگاه سازی هم به اندازه مبارزه در خیابان و حتی بیشتر در پیشبرد اهداف جنبش آزادیخواه نقش دارد و  روزی که این نمودار میله ای به صفر برسد مطمئنا دیکتاتوری جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.  

۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

استفاده از آیت الشیطان به جای آیت الله

آخوندا از قدیم برای فریب مردم القاب مانند آیت الله، حجت السلام، ثقه السلام و ... برای خود انتخاب کرده اند(رو که نیست سنگ پاست) .
اکثر این القاب به اسلام ربط دارد که به ما(من و کسانی که از اسلام بریده اند) هم ربطی پیدا نمیکند مثل حجت الاسلام و ....
اما لفظ آیت الله خیلی براشون زیاده رودل میکنند. متاسفانه دوستان هم با توجه به نبود واژه معادل مجبورند از همین واژه استفاده کنند. 
من لقب آیت الشیطان را پیشنهاد میکنم. خوشبختانه آیت الله تنها برای آخوندای گردن کلفت استفاده میشه و لقب آیت الشیطان برای همه شون صدق میکنه(من که مثال نقض پیدا نکردم). تازه اگه مثال نقض هم پیدا بشه میتونیم از همون لفظ آیت الله استفاده کنیم.
این مسئله میتونه تاثیر روانی خوبی داشته باشه. 

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

دموکراسی یعنی احترام به تمام ادیان و اعتقادات اما به شرطی که آنها هم به آزادی دیگران احترام بگذارند

متاسفانه خیلی از دوستان که به دنبال آزادی هستند با این توجیه که در یک نظام آزاد باید به همه اعتقادات احترام گذاشت در یک تضاد گیر میکنند. مثلا هم میخواهند دموکراسی داشته باشند و هم مسلمان باشند و به قرآن عمل کنند.
نکته اینجاست که در یک حکومت آزاد لزوما نباید به تمام ادیان و اعتقادات احترام گذاشته شود(آنهایی که به آزادی دیگران پایبند نیستند) چون این امر آزادی را نابود میکند.
به طور مثال جامعه فرضی را در نظر بگیرید که همه ادیان و اعتقادات در آن آزادنند از جمله طالبان و معتقدان به ولایت فقیه. طبق همین فرض در این جامعه کسی نمیتواند به این دو گروه معترض شود. در مقابل این دو گروه اعتقاد دارند که باید کافران را نابود کرد.
نتیجه این میشود که با وجود جریان آزاد اطلاعات در این جامعه فرضی این دو گروه نمیتوانند پیروان زیادی پیدا کنند اما همین پیروان معدود هم طبق اعتقادات خودشان شروع به کشتار دیگران میکنند. در این جامعه فرضی تنها میتوان عامل ترور را مجازات کرد (البته اگر حمله انتحاری نباشد) و نمیتوان با کسانی که این عقاید غلط را ترویج میدهند برخورد کرد(بر اساس فرض اول) بنابراین  این جامعه فرضی هرگز به آرامش نمیرسد و به چیزی شبیه عراق یا پاکستان کنونی تبدیل میشود.


بله باید به تمام ادیان و تفکرات احترام گذاشت اما با یک شرط بسیار مهم آن هم اینست که این ادیان و تفکرات هم باید به حقوق دیگران و آزادی آنها احترام بگذارند. 
در راه رسیدن به آزادی باید سطح تفکر مردم بالا رود اما برخی تا با استدلالی مبنی بر دروغ بودن اسلام،مذهب سنی، شیعه، ولایت فقیه یا امام زمان و... میشوند سریعا با این توجیه که آزادی یعنی احترام به تمامی تفکرات کل استدلال را بدون دلیل رد میکنند وآن را توهین میدانند.
آزادی هم اصول دارد پس اگر به اسلام فعلی ایران یا طالبان اعتقاد دارید در جامعه آزاد حق تبلیغ تفکر خود را ندارید یا حتی اگر تنها اعتقاد دارید تنها باید به قرآن عمل شود مانند قوانین جهاد یا غلام یا کنیز و امر به معروف و نهی از منکر و ... بازهم حق بیان تفکرتان در جامعه آزاد را ندارید. یا حتی اگر مسیحی یا یهودی یا ... هستید و در اعتقاداتتان به آزادی دیگران پایبند نیستید باز هم نمی توانید در یک جامعه آزادعقاید خود را تبلیغ کنید.
مبارزه نکردن با تفکرات غلط که ناقض آزادی هستند منجر به نابودی آزادی میشود پس هراستدالی را به بهانه آزادی عقاید توهین ندانید اما اگر جوابی قانع کننده دارید ارائه دهید

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

آزادی منشور ندارد، آزادی یعنی دین از سیاست جداست(سکولار)

برای رسیدن به آزادی اولین قدم اینست که تعریف درستی از آن داشته باشیم.
در طی سالها، بشریت به دلایل مختلف آزادی را از دست داده است. جاه طلبی و قدرت دوستی انسان باعث شد تا دیکتاتوری های زیادی درطول تاریخ شکل گیرد و حقوق اساسی انسان ها پایمال شود. برای ایجاد یک دیکتاتوری یا باید مردم را ازمبارزه برای آزادی ترساند و یا باورشان در مورد آزادی را تغییرداد و اسارت را به جای آزادی برایشان تعریف کرد. روشن است که دیکتاتوری بر پایه ترس دوام چندانی ندارد(تاریخ ثابت کرده است).  بیشترین تضعیع حقوق انسانها در زمانهایی صورت گرفته که سطح تفکراکثریت جامعه این حقوق را به رسمیت نشناخته است. مصداق روشن این مسئله برده داری است اکثریت مردم آن زمان برده داری را به عنوان یک اصل پذیرفته بودند و برده داری تا زمان رشد فکری بشر ادامه پیدا کرد. اگر امروز نشانی از برده داری نیست(حداقل ظاهری) به لطف افزایش بینش و تفکر انسانهاست. 
متاسفانه دین و مذهب در طول تاریخ به عنوان ابزاری برای تغییر باور مردم نسبت آزادی استفاده شده است تا بوسیله آن دیکتاتوری مذهبی شکل گیرد. این همان روشی است که جمهوری اسلامی بکار برده است و متاسفانه بسیار هم موفق بوده است.
هرچند پیشرفتهای خوبی هم داشته ایم مثلا زمانی کشتن هزاران زندانیان سیاسی توسط خمینی حساسیت زیادی در جامعه ایجاد نمیکرد چون اکثریت جامعه این کشتار را بعنوان حق حکومت به رسمیت شناخته بود و این مسئله را تهدیدی برای آزادی خودش نمیدانست. اما امروزحکومت به جایی رسیده است حتی بعد از کشته شدن یک آزادیخواه(صانع ژاله) مجبور است به روشهای مختلف تبلیغاتی واکنش جامعه را مدیریت کند(این یعنی بالا رفتن سطح تفکر مردم و رسیدن به تعریف بهتری از آزادی).
اما هنوزبزرگترین مشکل ما در همین تعریف از آزادیست. خیلی ها بدلایل مختلف از جمهوری اسلامی بریده اند و بهمین سبب به جمع مخالفان پیوسته اند. اما هنوز تحت تاثیر تعلیمات جمهوری اسلامی قرار دارند و تفکرشان نسبت به آزادی غلط است. 
این دسته که گاها تریبون دار هم هستند تعاریفی از آزادی دارند که در واقع همان دیکتاتوری جمهوری اسلامی بزک شده است. این دسته شاید نیت پاکی داشته باشند اما بواسطه تفکر غلط ممکن است به جنبش آزادیخواهی لطمه بزنند و بین آزادیخواهان با مذاهب و تفکرات متفاوت اختلاف ایجاد کنند.  خیلی از دوستان آزادیخواه گاها نسبت به انتقادات نسبت به اسلام و شیعه واکنشهای تندی(بسیجی وار) نشان میدهند. این مسئله بیانگر اینست که آنها با اینکه به دنبال آزادی هستند اما تعریف درستی از آن ندارند. و این خطر بسیار جدی است و میتواند تمام تلاشها را نابود کند. همین تفکر اشتباه انقلاب آزادیخواهی سال 57 مردم ایران را به نابودی کشید و به دیکتاتوری بدتری تبدیل کرد.
به نظربنده جامع ترین تعریف از آزادی اینست حکومت سکولار که در قید هیچ دین و مذهبی نیست و همه انسانها را برابر میبیند.

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

یک حزب سنی قوی میتواند ولایت فقیه را نابود کند

شدیدا خواهش میکنم این لینک را کامل بخوانید.
اشتباه نکنید من اصلا به اسلام، شیعه و سنی هیچ اعتقادی ندارم و ریشه دیکتاتوری را خود اسلام و قرآن میدانم. اما لازم میدانم یک ایده را که مدتها روی آن کار کرده ام در اینجا مطرح کنم.
ایجاد یک حزب سنی(هرچند ظاهری) قوی میتواند بساط ولایت فقیه و دیکتاتوری را برچیند.  
مزایای این روش جدا از نداشتن تلفات
1- حکم کسی که از مذهب شیعه به ادیان دیگر روی آورد یا لاییک شود اعدام است. اما با کسی که سنی شود قانونا نمیتوانند با او برخورد کنند.
2- جمهوری اسلامی شاید ظاهرا با سنی ها دشمنی ندارد اما گرایش مردم به تسنن برایشان سنگین تر از گرایش به شیطان پرستی است. چون خامنه ای ادعای حکومت بر تمام جهان اسلام را دارد.
3- یک حزب سنی میتواند تشکیلات داشته باشد و نیروهای خود را سازماندهی کند. و حتی مجمع برگزار کند.
4- مطمئنا حتی کسانی که در خانواده های مذهبی هستند به این بهانه میتوانند دروغهای شیعه و در اصل اسلام را افشا کنند. شکستن قبح عصمت امام و قرآن میتواند بسیار موثر باشد تا مردم را آگاه کند. مردم تضادهای اسلام و قرآن را میبینند اما از ترس جهنم و یا وسوسه بهشت جرات نمیکنند به آن فکر کنند و خود را توجیه میکنند که مشکل از مسلمانی ماست نه اسلام.
5- برگزاری نمازهای جداگانه(هرچند ظاهری) در یک مکان میتواند برای حکومت بسیار هراس آور باشد. بخصوص که سبک نماز هم متفاوت است.
6- طبق قانون اساسی اگر حزبی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد باید التزام داشته باشد. با توجه به اینکه حزب سنی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد پس باید به آن التزام داشته باشد اما میتواند در صدد اصلاح قانون اساسی باشد(البته اگر تا آن موقع جمهوری اسلامی باقی بماند).
7- ایجاد موج گرایش به اسلام سنی میتواند مراجع درباری را هم تحت فشار قرار دهد تا با ولایت فقیه مخالفت کنند.
8- حتی اگر حکومت در صدد مقابله با این حزب برآید آنگاه با موج مخالفت جهان اسلام که اکثرا سنی هستند روبرو میشود که برایشان خیلی سنگین تمام میشود و ژشت رهبری آنها بر جهان اسلام را از بین میبرد.
9- حتی کسانی که در ادارت دولتی هستند هم میتوانند رسما اعلام کنند تغییر مذهب داده اند مثل خود من که در ارتش هستم در میان همکاران من بعضی ازاهل تسنن هستند. این موضوع شدیدا حکومت را میترساند.
من نمیدانم آیا تفکراتم درست است یا نه اما همیشه به دنبال راهکارهای کم هزینه اما موثر در مقابله با دیکتاتوری بوده ام البته ضمن احترام به راهکارهای دیگر مانند سه شنبه های اعتراض.
لطفا با نظرات خود مرا یاری کنید
  

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

دروغهای شیعه(1)

میدانم شاید بعضی از دوستان نسبت به این عنوان خرده بگیرند. اما من بعنوان کسی که خود مسلمان و شیعه بوده ام(بالاجبار و از روی جهل مثل بسیاری از شما) این پیام را مینویسم.
اسلام و حکومت اسلامی چیزی جز دیکتاتوری نیست چه باور کنیم چه نکنیم. شاید بعضی در جواب بگویند اشکال از مسلمانی ماست. اما حتی با فرض قبول این سخن، باید بگویم  دینی که آنقدر ابهام و راه فرار برای پیروان خود باقی گذارد تا با تفسیر به رای آن،نظام دیکتاتوری را بنا نهند نمیتواند راه سعادت باشد.
بعلاوه موارد بسیاری میتوان یافت که ذات دیکتاتوری اسلام را نشان میدهد. بطور مثال: اگر مسلمانی به دین دیگری روی بیاورد حکمش اعدام است. با این روش اجازه تفکر را از جامعه اسلامی میگیرد. نمونه های بسیار زیادی از این دست وجود دارد.
اما مذهب شیعه یک قدم پا را فراتر نهاده و رسما دیکتاتوری را به رسمیت میشناسد. موارد متناقض بسیاری در شیعه وجود دارد که علمای شیعه  گاه برای آنها جوابهای هر چند عجیب و غریب و دور از عقل  آورده اند.
بنده تنها به یک مورد آن که مربوط به دیکتاتوری است اشاره میکنم(مشتی است از خروار)
سوال اینست چرا در شیعه امامت موروثی است که این امر با عدل خدا در تضاد است.
پاسخ علما نماهای شیعه: بطور خلاصه: قبل از این عالم تمامی انسانها در عالم زر میزیستند و در آن عالم امتحان خود را پس داده اند و امامان شیعه بهترینها در عالم زر بوده اند بنابراین در خانواده ای قرار داده شده اند تا به امامت برسند. (تمام این پاسخ از یک آیه که معنی مبهمی دارد برداشت شده است). البته این جواب آنقدر مسخره است که آخوندا در هرجایی به آن اشاره نمیکنند. در صورت علاقه میتوانند از یک آخوند در اینباره سوال کنید تا مطمئن شوید.
اگر ما چنین دیدگاهی را قبول کنیم ضمن اینکه فلسفه وجودی جهان را زیر سوال برده ایم در واقع حکومت شاهنشاهی را پذیرفته ایم به این ترتیب که حکومت باید در یک خانواده باقی بماند چون حتما کسی که در این خانواده به دنیا آمده در عالم زر امتحان خود را پس داده و لیاقت حکومت را دارد. در واقع همه باید در سطح خانواده ای که در آن بدنیا آمده اند باقی بمانند چون لیاقتشان همین است.
خوشبختانه با اینکه عالم زر جزو اساسی ترین مبانی شیعه است اما نتوانستند آن را به خورد مردم بدهند. و همیشه آن را مخفی کرده اند.
دوستان مبارزه امروز ما تنها با دیکتاتور نیست ما باید با دروغهایی که او را دیکتاتور کرده یعنی اسلام و شیعه مبارزه کنیم. دلیل ادعای من وضعیت فعلی جوامع اسلامی است که بعد از چند قرن دموکراسی در دیگر کشورها هنوز نتوانسته اند طعم آزادی را بچشند. یادتان نرود اسلام بدون زور به هیچ کشوری صادر نشد.
    

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

لطفا پیام را کامل بخوانید
انتخاب این عنوان به این دلیل بود که به دوستان یادآوری کنم که ایران را با کشورهای عربی یا هند و ... مقایسه نکنید. زیرا این اشتباه محاسباتی میتواند به شکست جنبش منجر شود. برای اثبات این نظر چند مسئله یادآور:
1- در هیچکدام از این کشورها هرسال چندین بار تظاهرات دولتی برگزار نمیشود.
2- در هیچکدام از این کشورها چیزی به عنوان نماینده خدا (ولی فقیه) وجود ندارد یا پادشاه دارد یا رئیس جمهور دیکتاتور. دقت کنید که تفاوت این دو از زمین تا آسمان است و قدرت ولی فقیه با یک پادشاه قابل مقایسه نیست(بعدا به آن خواهم پرداخت).
3- در ایران برخی از طرفداران حکومت(بسیجی) با اعتقاد مبارزه میکنند یعنی فکر میکند زدن و کشتن در راستای رضای خداست.
4- حکومت ایران از سیستمهای پیچیده تبلیغاتی استفاده میکند(آخرین مورد شهید دزدی)
موارد دیگری هم هست که در صورت لزوم به آن خواهم پرداخت اما نتیجه گیری:
دوستانی که دنبال این هستند که یک موج احساسی ایجاد کنند(شبیه سازی انقلابهای عربی) توجه داشته باشند این حکومت خود موج سوار است و در 57 با همین شیوه به حکومت رسیده و فوت فن آن را بهتر از من و شما میداند. همچنین دوستانی که دنباله رو روش گاندی هستند: این حکومت در صورت لزوم حاضر است نیمی از مردم را بکشد و به حکومت ادامه دهد چون تفکرات لازم را در بقیه ایجاد کرده است(محارب با خدا یا این موضوع که ولایت فقیه در راستای انبیا است) اگر باور ندارید به سالهای نه چندان دور بروید و کشتارهای دسته جمعی خمینی را به خاطر بیاورید جامعه آن زمان کمترین واکنشی نشان نداد. این مردم همان مردمند ولی با تفکر بهتر یعنی تعداد کسانی که به چرندیات آخوندها اعتقاد دارند کمترند. بنابراین در این جامعه حکومت دیگر نمی تواند چندهزار نفر را به راحتی بکشد این پیشرفت کمی نیست اما دلیلش بالا رفتن سطح دانش جامعه است نه جوگیری.
پس اگر میخواهید این جنبش را گسترش دهید باید سطح بینش جامعه را بالا ببرید و با استفاده از روشهای زیرکانه به حکومت ضربه بزنید(پیاههای قبلی من را بخوانید).
نکته دیگر اینکه لینکهای زیادی در مورد احتمال آسیب به موسوی و کروبی وجود دارد و توجه بسیاری از دوستان را جلب کرده. خیالتان را راحت کنم هیچ دلیلی وجود ندارد که حکومت بخواهد آنها را حذف کند. فریب نخورید این حکومت با نظرات شریعتمداری و دلقکهای مجلس و ... اداره نمیشود که اگر اینگونه بود سالها پیش از دست رفته بود.
این روش مبارزه (بالا بردن بینش جامعه) شاید از نظر بعضی دوستان وقتگیر باشد اما از نظر من تنها راه است. برای رسیدن به آزادی باید هزینه داد و حداقل هزینه اینست که به جای اینکه فقط به چند سایت سر بزنیم و نظرات مخالفان حکومت را بخوانیم تا دلمان خنک شود کمی هم به فکر گسترش جنبش(پیام قبلی) باشیم. البته من مخالف تجمعات نیستم اما اعتقاد دارم باید با برنامه درست این کار را انجام دهیم تا با کمترین تلفات بیشترین بهره برداری را داشته باشیم.
مبحث دیگر واگرایی نیروهای ماست که ما را ضعیف میکند. ما باید در اینترنت متحد شویم تا بتوانیم این اتحاد را به خیابان بکشیم.
برای شروع این اتحاد میخواهم از دنباله شروع کنم، لطفا کسانی که به اتحاد اعتقاد دارند به من پیام دهند تا با هم یک گروه منسجم تشکیل دهیم و آن را بسط دهیم. این گروه متعلق به هیچ کس نخواهد بود متعلق به آزادی است. 

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

روشهای گسترش جنبش(استراتژی نبرد)

دوستان عزیز همانطور که همیشه در پیامهایم تاکید داشته ام ما باید با تفکر و استراتژی مبارزه کنیم تا در این نبرد نا برابر پیروز باشیم. در هر انقلابی چند نوع تفکر به مبارزه با دیکتاتورها میپردازند دسته اول(اقلیت) قشری هستند که به دنبال هدف نهایی یعنی آزادی هستند(معمولا تحصیل کرده اند) و حتی ممکن است در روشها و تفکرات در تضاد باشند اما برای رسیدن به آزادی متحد میشوند. دسته دوم که اکثریت مبارزین را تشکیل میدهند قشر عادی جامعه هستند که بر اساس خواسته ای ملموس دست به مبارزه میزنند از قبیل کاهش دست مزد، افزایش قیمتها، فساد ... . البته این مسئله دلیل بر برتری دسته اول نیست اما نکته اینجاست که دسته اول برای رسیدن به پیروزی ناچار به همراه کردن مردم عادی است. مانند کاری که خمینی در انقلاب سال 57 انجام داد و با تاکید بر مسائلی مانند مجانی شدن نفت و بنزین و.... البته این روش نه از روی اندیشه بلکه بر اثر خریتش بود(فکر میکرد اداره مملکت هم مانند اداره گاوداری حوزه است) اما به هر حال توانست مردم عادی را با خود همراه کند.
این مقدمه را عرض کردم تا به این نتیجه برسم در این مرحله ما نیاز داریم مردم عادی را با خودمان همراه کنیم. اما باید توجه داشته باشیم تقریبا هر کسی که سوادی در حد ورود به اینترنت داشته باشد را میتوان جزو دسته اول به حساب آورد. برای اثبات این مسئله میتوانید سری به شبکه های اجتماعی بزنید. با توجه به نظرات میتوان دریافت از هر هزار نفر شاید یک نفر طرفدار این نظام دیکتاتوری باشد. این موضوع کاملا هم منطقی است چون آخوند بیسواد تنها میتواند بیسوادها را فریب دهد. بنابراین شاید اگر تنها به همین گروه اینترنتی اکتفا کنیم سرعت گسترش جنبش را میکنیم بنابراین یا باید بقیه را برای استفاده از اینترنت ترغیب کرد و آموزش داد. و یا در اجتماعات که حضور داریم حتی خوانوادگی حکومت را رسوا کنیم اما به روش درست. دقت کنید شاید برای گروهی از مردم کشته شدن یک دانشجو اهمیت زیادی نداشته باشد اما فساد مالی سران نظام حائز اهمیت باشد.
و اما راهکارهایی که برای متحد کردن قشر عادی جامعه به ذهن این حقیر رسیده است:
1- مانور بر دروغهای خمینی و سوتی های آخوندهای گردن کلفت که ماشالا کم هم نیست(در فرصت مناسب به بعضی از آنها میپردازم).
2- استفاده از بحث هدفمندی یارانه ها (دولت تا حالا بازار را با زور نگه داشته منتظر فرصت باشید)
3- استفاده از سوتی بزرگ خامنه ای درمورد دستور به مجلس  برای افزایش تعرفه واردات خودرو بعد از اینکه مجلس تعرفه واردات را کم کرد(البته مجلس یا بهتر بگم سیرک شورای اسلامی سریعا تعرفه را بالا برد). این موضوع هم اثبات کرد خامنه ای سرکرده مافیای خودرو در ایران است و هم نشان داد این مجلس در حد سیرک هم نیست.
بدلیل اینکه تقریبا همه با خودرو سر و کار دارند و از فساد و دزدی خودروسازان با خبرند این مورد میتواند تاثیر زیادی داشته باشد. برای گسترش این مسئله باید یک لقب مرتبط برای خامنه ای پیدا کرد(سید علی بیش از حد برای یک دیکتاتور محترمانه است) و آن را جا انداخت مثل علی فرغونی یا علی ماشین باز یا علی بنگاهی یا ...(باید یادآور این موضوع باشد که سرکرده مافیای خودرو است)
همزمان با توجه به فروش بنزین به قیمت جهانی در ایران باید جهانی شدن قیمت خودرو را مانند قیمت بنزین ملموس کرد.
4- باید  تفاوتهایی که نظام بین ارتش و سپاه قائل میشود را بزرگ کرد مانند تفاوت در حقوق و مزایا 
5- استفاده از سیاست نظام در قرار دادن سپاهیان در راس نیروی انتظامی(هیچ پلیسی عرضه و حق رسیدن به درجه سرهنگ بالاتر را ندارد)
و...
با استراتژی درست ما پیروزیم

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

پیروزی بزرگ جنبش: تغییرسیاست نظام به سیاست کبکی

در طی عمر نکبت بار این حکومت، صدا و سیما به عنوان عنصر اصلی در پیشبرد اهدافشان عمل کرده است و میتوان با کمی دقت از میان برنامه های مزخرف آن، سیاست ها و راهکارهای نظام را در مقابله با جنبش فهمید. یادتان باشد سیاست تبلیغی نظام دیکتاتور معمولا در تضاد با درک آنها از مسئله است. تا قبل از یک اسفند با توجه به اعتماد به نفس نظام و اعتقاد به اینکه در اکثریت هستند اقدام به پخش صحنه هایی دستچین شده از تظاهرات میکردند(از نشان دادن مخالفان نمی ترسیدند) تا ضمن مظلوم نمایی مردم را از شناسایی شدن و برخورد شدید بترسانند. اما امروز (اول اسفند) مشخص شد برنامه ریزان نظام از خواب خرگوشی بیدار شده اند و با درک این مسئله که جنبش در حال گسترش است به سیاست(تبلیغی) کبکی روی آورده اند یعنی صدا و سیما سرش را مثل کبک زیر برف کرده و کلا منکر هرگونه اجتماعی شده است  تا از ایجاد حس همدردی  و تحسین شجاعت آزادی خواهان جلوگیری کند و مانع از گسترش حرکت شود.
با وجود اینکه این پیروزی بزرگی است و باعث کم رنگ شدن نقش صدا و سیما(به عنوان بزرگترین حامی نظام) در این مبارزه است  اما از طرف دیگر درک درست حکومت از گسترش جنبش میتواند به اجرای روشهای زیرکانه تر منجر شود که دقت و ذکاوت بیشتر آزادیخواهان را میطلبد. 
با استراتژی درست ما پیروزیم.

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

ای خامنه ای آسوده نخواب که ما بیداریم

ای خامنه ای، آسوده نخواب که ما بیداریم/  کابوس توییم، در خواب خوشت می آییم/


تو  زنده به تزویر و ریا، آیت شیطان/  ما وارث کوروش، شه آزادی اندیشه و فکریم/ 


با خون برادرانمان سرخ نگه داشته ای رنگ رُخت را/  خوشحال نباش، رخسار تو یادآورعهدیست، در آن سبزترینیم/


کُشتی تو ندای دل این ملت مظلوم/   خاموش نگشتیم، برگوش کرت نعره و فریاد برآریم:/


یک ژاله گرفتی تو از این مزرعه سبز/   بشمار، آنقدر  زیادیم  که در وصف نیاییم/ 


تقدیم به صانع ژاله و ندا آقاسلطان عزیز


در پایان لازم میدانم بخاطر ایرادات زیادی که حتما به شعر من وارد است(چون اصلا شاعرنیستم و شعرنگفته ام) از تمامی شعرا بخصوص فرخی یزدی- شاعرلب دوخته راه آزادی- معذرت خواهی کنم.
این نکته را هم عرض کنم که من اصلا اعتقادی به جوگیری و تهییج جوانان ندارم و معتقدم باید با اندیشه و استراتژی به جنگ این حکومت رفت.  اگر این شعر بوی حماسی گرفته برمن ببخشید(از دل برآمده).

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

کاش با این همه شور کمی هم شعور بود

من ابتدا لازم میدانم از تمام دوستان آزادی خواه معذرت خواهی کنم. حتی اگر برخی دوستان مرا مزدور حکومت بدانند تعجب نمیکنم. ولی  نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و این مطلب را ننویسم. از نظرمن بزرگترین عیب ما(ایرانی ها) جوگیربودن ماست. متاسفانه همیشه در لحظات حساس تاریخ(اللخصوص بعد ازاسلام) با رفتارهای احساسی تیشه به ریشه خود زده ایم. و آخرین بار هم در انقلابسال 57 خون آنهمه کشته راه آزادی را پایمال کردیم. شاه را بیرون کردیم و جاش نماینده خدا را نشاندیم. هنوزیادم نرفته مردمی را که شبها به ماه نگاه میکردند تا عکس خمینی را ببینند. هنوز یادم نرفته چطور روشنفکران این مملکت(مثل مرحوم بازرگان) به جرم مخالفت با اصل ولایت فقیه توسط هاشمی و خامنه ای و کروبی و موسوی محاکمه شدند. آن روزها مردم ایران پرشور بودند وبی شعور. اشتبا ه نشود من اصلا نمیخواهم موسوی و کروبی را خراب کنم. حتی شجاعت آنها را تحسین میکنم و به شرافتشان قسم میخورم(اما به درایتشان هیچ اعتقادی ندارم).
 روی صحبتم با کسانی است که سعی دارند با پیامهای پرحرارت شور ایجاد کنند. ما شعور لازم داریم نه شور. روی صحبتم با کسانی است که هر چه  کشته های ما(ازشجاعترین و شریفترین جوانان ما) در تجمعات بیشتر باشد فکر میکنند پیروزی بزرگتری به دست آورده اند. با کسانی صحبت میکنم که تعرض به موسوی و کروبی(که حتی اگر اعدام شوند شاید جبران اشتباهاتشان نشود) برایشان سنگین تر از کشته شدن  ندا و صانع و... است(مغایر با اصول اولیه آزادی و برابری انسانها) و هنوز به دنبال بزرگ کردن یک آدم به عنوان رهبر هستند.
من به کسانی معترض هستم که با برداشتی ساده لوحانه از چند انقلاب فکر میکنند با بیشتر شدن کشته ها به پیروزی نزدیک میشویم. و گمان میکنند میتوانند خامنه ای را خون خود غرق کنند. کسانی که نمیدانند دیکتاتورهای دیگر کشورها فقط دیکتاتور بودند و مزدورانشان برای پول و مقام وترس به آزادیخواهان حمله میکردنند. اما دیکتاتور ایران برای برخی مزدوران(بسیجیان) در حکم نماینده خداست. و کشتن دشمنان نماینده خدا برایشان لذت بخش است و به آن افتخار میکنند و حتی کشته شدن در این راه را شهادت میدانند.
با کسانی مخالفم که به جای مبارزه با شمشیرزن(عوامل اصلی حکومت مثل صداوسیما، دولت و آخوندها و از همه مهم تر بی فرهنگی جامعه ) از شمشیر(بسیجی) کینه به دل میگیرند و با آن مبارزه میکنند(مبارزه ای نابرابر).
در آخر از صمیم قلب آرزو دارم که من در اشتباه باشم و این شور ما را به آزادی واقعی برسند. اما چه کنم که باور ندارم با این روش به آزادی برسیم اما شاید به یک دیکتاتوری دیگر برسیم. مبارزه بدون فکر و استراتژی خودکشی است.

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

حملات را متوجه صدا و سیما کنیم(استراتژی نبرد)

دوستان در شطرنج مبارزه اگر بسیجی را پیاده حکومت بدانیم، صداوسیما را باید وزیرحکومت دانست. مطمئنا اگر صدا سیما منحصرا در اختیار خ.ر نبود، کار این دیکتاتوری سالها پیش تمام شده بود. اگر شما یک بسیجی را تا حد مرگ کتک بزنید یا حتی بکشید حق را به شما میدهم، چون انتقام کشته های راه آزادی را گرفته اید. ولی لازم میدانم نکته ای را روشن کنم. کشته شدن یا کتک خوردن یک بسیجی  امتیازی برای ما ندارد(حکومت از این سربازها زیاد دارد). تمام قدرت خود را صرف ضربه زدن به وزیر(خبرنگاران، مجریان و حتی بازیگران و مدعوین خود فروخته) کنید. آنها باید بدانند نمیتوانند دروغ بگوییند تهمت بزنند و باعث  محکومیت، اعدام و کشته شدن عزیزان ما شوند و به راحتی در میان ما زندگی کنند. حتما خاطره کثافت کاریهای صدا و سیما در ذهن شما مانده است.  پس اگر دفعه بعد با یک بسیجی و یک خبرنگار خود فروخته یا بهتربگویم دروغ نگار  همزمان روبرو شدید، وزیر را بزنید(بکشید)نه سرباز را.
چند نکته یادتان باشد
1- اگر امثال این صداوسیمایی های خودفروخته نبودند و ذهن برخی از جوانان ساده  را از دروغ پر نمیکردند شاید اصلا بسیجی وجود نداشت. 
2- بسیجی ها با دیدن کشته شدن امثال خود مصممتر میشوند چون واقعا به شهادت و رفتن به بهشت اعتقاد دارند. اما یک دروغ پرداز(خبرنگاران، مجریان و حتی بازیگران و مدعوین خود فروخته) خود اعتقادی به چرندیات ندارد، پس در صورت برخورد شدید مردم  با امثال خود فرار را بر قرار ترجیح میدهد.
3- با حذف هر یک نفر از این مزدوران با توجه به اینکه در کانون توجه قرار دارند، ترس بزرگی در دل دشمنان ما ایجاد میشود و شک شان نسبت به بقای این دیکتاتوری بیشتر میشود. 
4- من هم میدانم شاید کسانی که در پشت دوربین هستند در این کثافت کاریهای صدا و سیما نقش بیشتری داشته باشند. اما اولا فعلا نمیتوانیم آنها را شناسایی کنیم(بعد از آزادی آنها راهم محاکمه میکنیم)  و ثانیا افراد خودفروخته جلوی دوربین برای هدف ما (ایجاد ترس در جبهه دشمن) مناسبترند.
5- شاید بواسطه دیدن چهره ظاهری آنها در تلویزیون نسبت به آنها نفرت نداشته باشید اما مطمئن باشید اینها از آن بسیجیان آدم کش مقصرترند و هر بار که به هر دلیل(پول و ترس و ...) دروغ میگویند و یا چاپلوسی دیکتاتورها را میکنند، حکم مرگ یک آزادیخواه را امضا میکنند.
6- از ایرانیان خارج از کشور هم تقاضا دارم نگذارید امثال کامران نجف زاده  بتوانند به مردم خیانت کنند و با خیال راحت با پول همین مردم و بعنوان دستمزد در اروپا(فرانسه) خوش بگذرانند. و از راههای قانونی(مثل شکایت با عنوان مسبب اعدام آزادیخواهان ایران ) یا حتی غیر قانونی، او را درس عبرتی برای دوستانش تبدیل کنید.
7- مزیت دیگر این استراتژی اینست که  این کثافتها همیشه در دسترس ما هستند و ما آنها را خوب میشناسیم لازم نیست حتما تظاهرات داشته باشیم تا به آنها ضربه بزنیم. بعلاوه با این روش میتوانیم  بطور مستمر زنده بودن جنبش را به دشمن یادآور شویم.
دیگر زمان کشته شدن ما تمام شده نوبت انتقام است. به امید روزی که کسی جرات نکند در صداوسیما دروغ بگوید یا چاپلوسی کند.
با استراتژی درست پیروزیم.  

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

چگونه میتوان یک شبکه اجتماعی قدرتمند از آزادیخواهان داشت

این سوالی است که مدتهاست به آن فکر میکنم . با داشتن این شبکه ما میتوانیم به بسیاری از اهدافمان برسیم(درپیامهای قبلی به آن پرداخته ام). من چند ایده که در ذهن دارم را مینویسم، امیدوارم  شما در بهبود آن به من کمک کنید.
1- عدم وابستگی به یک شخص یا گروه خاص
در صورت وابستگی یک شبکه  به شخص یا گروه می تواند قشر زیادی  از جامعه آزادیخواه ا از دست بدهد(عقاید متفاوت)، از طرف دیگر اداره این شبکه توسط افراد خاص ضریب اشتباه را بالا میبرد. اما این سوال وجود دارد که این شبکه چگونه میتواند اداره شود جواب ساده است: دمکراسی، همان وجه مشترک همه ما، هرکس نظرخود را میدهد و دیگران آن را قضاوت میکنند اما درنهایت یک ایده واحد(بهترین ایده) به اعضا شبکه اعلام میشود تا به آن عمل کنند. هر کس به دنبال آزادی است باید اصول اولیه دمکراسی را رعایت کنند و نظر اکثریت را حتی اگر بر خلاف نظر خودش باشد قبول کند.
2- امکان مشارکت همه در اداره شبکه
این روشی است که اکثر شبکه های اجتماعی(مثل دنباله و بالاترین) برای جلب مخاطب استفاده میکنند و بسیار هم موفق است. مزیت این روش اینست که هرچه تعداد رای دهنده ها و نظردهنده ها زیاد شود، احتمال اشتباه کم میشود علاوه براین مخاطب را به دنبال کردن آخرین اخبار ترغیب میکند.
3- در شروع باید اهداف کوچک  دنبال شود تا اعضا به خود باوری برسند و شبکه گسترش یابد و تا رسیدن به هدف نهایی(آزادی ) ادامه یابد.
با نظرات خود به من کمک کنید.

بدون استراتژی ما بازنده ایم

دوستان خواهش میکنم این پیام را کامل بخوانید و فقط در صورتی که نظری(مخالف یا موافق) ارائه میدهید، رای بدهید. "+"و"-" به دردم نمیخورد(همراه میخواهم نه موافق).
ما اکثریتی هستیم که خودمان را سر کار گذاشته ایم، دلمان را خوش کرده ایم به اینکه مثلا داریم حکومت را رسوا میکنیم.
"از کمالات شیخ ما اینست شیره را خورد وگفت شیرین است"  ما قدرتمان را صرف بیان واضحات میکنیم. کسی در دیکتاتور بودن، دروغ گو بودن و فاسد بودن دولت و مجلس وکل حکومت ندارد. البته منظور من از کسی، مخاطبین این سایت و سایتهای مشابه است.
اگر باور ندارد یک پیام فقط شامل فحش به مسئولان نظام بدهید. میبینید از هر 100 رای 99 تا + است.
جامعه ای (آزادیخواهان) که از صبح تا شب دور هم بنشینند و از خوبی خود و بدی دشمن بگویند و بدون استراتژی منتظر بقیه باشند تا کاری انجام دهند محکوم به نابودی است. دوستان چه باور بکنید و چه باور نکنید ما از اینترنت فقط به عنوان رسانه خبری استفاده کرده ایم و هنوز نتوانسته ایم به عنوان یک هماهنگ کننده از آن استفاده کنیم. با یک پیام و 700- 800 تا + و نظر نمیتوان مخاطبین را قانع کرد جان خود را کف دست بگیرند و به خیابان بیایند. ببخشید که صریح میگویم(چون اعتقاد دارم جامعه ای که ضعف خود را نبیند نابود است) ما هنوزعرضه نداریم 1 میلیون نفر را در اینترنت متحد کنیم تا برای  یک هدف واحد در یک نظرسنجی اینترنتی شرکت کنند یا خود من هنوز عرضه ندارم حتی نظرات 4 نفر(چه مخالف چه موافق) بگیرم  تا فکرم را اصلاح کنم.
صادقانه میگویم هنوز یک نفر هم حاضر نشده در ایجاد یک شبکه اجتماعی  اینترنتی بزرگ از آزادیخواهان به من کمک کند اما من هنوزهم امیدوارم. اولین قدم در رسیدن به این هدف با دو نفر آغاز میشود.
در صورت علاقه خوشحال میشوم پیام های قبلی من را در وبلاگم بخوانید(فعلا زیاد نیست)
  

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

روش مبارزه با حکومت2(لباس شخصی ها)

حکومت همواره  از لباس شخصی ها به عنوان مهمترین عامل سرکوب استفاده کرده است و به آنها افتخار میکند. این حکومت فریب کار تا به امروز با مردم آزادی خواهی طرف بوده که بواسطه صداقت ذاتی مبارزه ای صادقانه و کاملا قابل پیش بینی انجام میداند. اما دوستان ما باید برای آزادی به روشهای پیچیده تری متوسل شویم. روش های مسالمت آمیز در مورد این حکومت به جایی نخواهد رسید. اگه لازم باشد اکثریت مردم را اعدام میکنند و به آن افتخار هم میکنند.
روش مقابله با لباس شخصیها:
گروه های مبارز باید به دو دسته تقسیم شوند یک دسته  به وظیفه همیشگی عمل میکند و شعار هایی برضد نظام میدهند دسته دوم در نقش محافظ عمل میکند بدین صورت که در صورت مشاهده مامورین باید به عنوان حامی عمل کند و در ظاهر شعار کلاسیک طرفداران حکومت را  بر ضد گروه آزادیخواه سر دهد.
این موضوع  چندین مزیت دارد.
1- لباس شخصی ها  معمولا زمانی که برتری عددی دارند حمله میکنند. با این ترفند هر کدام تصور میکنند که برتری عددی دارند و در صورت حمله به دام میافتند
2- گروه ظاهرا طرفدار نظام جلوی حمله مستقیم(تیر اندازی) نیروی انتظامی و لباس شخصی را میگیرند یا حداقل کند میکنند
3- عملیات دستگیری عمال نظام مختل میشود و هرکس میتواند ادعا کند به صورت خود جوش برای دفاع از رهبری به صحنه آمده است. 
باید توجه داشت گروه حامی باید کاملا در نقش خود فرو رود تنها تفاوت آنها با حامیان واقعی دولت اینست که هیچگاه با گروه آزادی خواه در گیر نمیشوند اما باید به بهانه تعقیب همیشه بین آنها و نیروهای سرکوبگرباشند.
مطمئنا این روشها زمانی به درد میخورد که به دنبال مبارزه واقعی باشیم نه تظاهرات مسالمت آمیز.
شرط دیگر آموزش تمام آزادیخواهان و سازمان دهی آنها از طریق اینترنت است.
باز هم تاکید میکنم باید با استفاده یک شبکه اجتماعی مانند فیسبوک سرعت عملمان را در سازمان دهی زیاد کنیم.
قدرت اتحاد و اینترنت را فراموش نکنید. 
خواهش میکنم برای رسیدن به یک گروه اینترنتی بزرگ به من کمک کنید و برای هماهنگی pm بدهید. این گروه مردم ایران خواهد بود نه گروه من یا شما یا هرکس دیگری.

هدف را گم نکنیم

متاسفانه  امروز میبینم دوستان آزادیخواه عزیزم بیشتر از اینکه به فکر مبارزه واقعی باشند، به تقلید از رژیم ایران می پردازند. منظورم از تقلید بزرگنمایی برخی وقایع  و کوچک نشان دادن برخی وقایع دیگر.
دوستان باید توجه کنید دلیل حکومت برای وارونه جلوه دادن وقایع اینست که آنها در اقلیت هستند و مجبور به این دروغ گویی هستند. اگر هدف ما تحت تاثیر قرار دادن مردم عادی(مردمی که با حکومت مخالفند اما مبارزه نمیکنند) است با تقلید از روش حکومت، محکوم به شکست  خواهیم بود. چون این قشر از جامعه که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند بیشتر با تلویزیون در ارتباطند و با طرز تفکری که دارند بیشتر تحت تاثیر حکومت قرار میگیرند.  
اما اگر هر کدام از ما اگر بتوانیم دوستان خود را دنیای اینترنت(بدون فیلتر) وارد کنیم و به جای اینکه به آنها ماهی بدهیم، ماهیگیری یاد بدهیم( روش درست فکر کردن) و طرز فکر آنها را عوض کنیم. دیگر تحت تاثیر تلویزیون قرار نخواهند گرفت.
در یک دنیا با جریان آزاد اطلاعات حقیقت خود را نشان میدهد. کافی است مردم را به این دنیا وارد کنیم. مردم خود به حقیقت یعنی آزادی خواهند رسید. تفاوت ما با حکومت در اینجاست آنها مجبورند دروغ بگوییند چون با دروغ حکومت میکنند. اما ما طرفدار حقیقتیم پس باید فقط حقیقت را بگوئیم بی کم وکاست. 
با احترام به تمام دوستان و اعتماد به نیت خیرشان، باید بگویم خبرهایی مانند اعلام آمادگی عبدااله گل برای شرکت در راهپیمایی 25 بهمن یا کمتر نشان دادن راهپیمایی دولتی 22 بهمن و بیشتر از واقع نشان دادن راهپیمایی 25 بهمن  دردی از ما دوا نمیکند. ما باید عوامل مختلف را با چشمان باز ببینیم و از اشتباهاتمان درس بگیریم و به مبارزه ادامه دهیم.  
اگر هدف ما از راهپیمایی 25 بهمن تبلیغات بود و یاداوری جنبش به جهانیان بوده، باید بگویم موفق بودیم اما اگر هدف حذف دیکتاتور است، موفقیتی  کم رنگی داشته ایم. ما ابتدا باید توان خود را در اینترنت محک بزنیم و اعتماد آزادیخواهان را بدست آوریم سپس با یک برآورد منطقی می توانیم جمعیتی را که  به خیابان می آیند را برآورد کنیم و روی یک مبارزه جانانه برنامه ریزی کنیم.  به طور مثال هرگاه توانستیم در یک شب برای اعتراض به یک موضوع یک میلیون نفر را متحد کنیم تا در یک نظر سنجی اینترنتی شرکت کنند، میشود به حضور 500هزار نفر در خیابان امید داشت.
همانطور که اگر برآورد کنیم 500هزار نفر در راهپیمایی 22بهمن شرکت داشته اند به جای پاک کردن صورت مسئله باید دلایل را برای خوانندگان روشن کنیم. همانطور که در تصاویر دولتی مشخص بود اکثر شرکت کنندگان دانش آموز بودند و نشان میداد حکومت تمام دانش آموزان را مجبور به حضور کرده بود و برای راضی کردن آنها مبادرت  به پخش توپ و بادکنک و ... کرده بود. دسته دیگر هم خانواده هایی بودند که از فساد موجود در حکومت به نان ونوایی رسیده اند پولدارهایی که با پاچه خواری و رانت خواری ثروتمند شده اند و یا به پست ومقام رسیدند(مثال: فقط در ایران کردان دکتر میشود و بعد هم وزیر). بنابراین از دیدن تیپهای غیر مذهبی تعجب نکنید ونگران این دسته نباشید چون اینها مگسان گرد شیرینی اند و مانعی بر سر مبارزات ما نیستند و دسته آخر که مهم است فریب خوردگان واقعی هستند که بخاطر رسیدن به بهشت خیالی و هوری و قلمان حاضر به هر جنایتی هستند. برآورد من اینست که از هر 10 نفر یکی جزو دسته آخر است. بنابراین اینها تبل توخالی اند و بزرگترین دلیل من اصرار زیاد حکومت به بزرگ نشان دادن تظاهرات دولتی است. اگر کم نبودند اینقدر بزرگنمایی نمیکردند(50 میلیون تیتر کیهان). 
در مورد 25 بهمن باید بگویم هرکدام از آنها نماینده قشرزیادی از جامعه است که به دلایل مختلف با آنها همراه نشده اند کسانی که میترسند یا کسانی که اعتقاد به پیروزی ندارند و یا تحت تاثیر بزرگنمایی های دولت قرارگرفته اند.
دوستان ما باید بتوانیم کسانی را که با ما همدل هستند ولی همراه نیستند را به میدان بیاوریم. و بهترین مکان برای این موضوع اینترنت است. ما باید ابتدا در اینترنت چند کار بزرگ انجام دهیم تا اعتماد این قشر را جلب کنیم.
یک راه طولانی با اولین قدم آغار میشود.


استفاده از نقطه ضعف حکومت1

در پیام قبلی نقاط ضعف جنبش آزادیخواهی را مورد بررسی قرار دادم(نظر شخصی) اما در این پیام لازم دیدم تا نقاط قوت و ضعف حکومت دیکتاتوری را بیان کنم تا در نهایت بهترین روش مبارزه را پیدا کنیم.
شاید تنها ترین و بزرگترین نقطه قوت این حکومت در مقابل ما شعبان بی مخها(بسیجیان) هستند. دسته ای از آنها به بسیجی بودن تظاهر میکنند(منافع ایجاب میکند) و کم خطرند اما  دسته ای دیگر واقعا به ولایت فقیه اعتقاد دارند و حتی از شعبان بی مخ هم بی مخ ترند(ذوب شدگان در ولایت). اینان هیچ ترسی از کشتن ندارند. این بی مخ بودن بزرگترین قوت آنهاست چون تنها به دستور عمل میکنند و فکر نمیکنند. هم راستا بودن آنها باعث میشود حرکاتشان با تمام قدرت و برای رسیدن به یک هدف واحد انجام شود. همانطور که میبینید حکومت از یک ضعف(بی عقلی طرفداران) نقطه قوت ساخته است و با این اقلیت بر اکثریت سلطه دارد.
اما همین بی مخ بودن می تواند بزرگترین ضعف آنها باشد و نتوانند در مواقع خاص(بدون دستور) عکس العمل مناسب نشان دهند و همیشه منتظر دستور هستند. ما تا وقتی که فرصت دریافت دستور را به آنها میدهیم نقطه ضعفشان را به قوت تبدیل میکنیم. اما اگر بتوانیم اهدافمان را به سرعت اطلاع رسانی کنیم پیروز هستیم و همانطور که در پیام قبلی اشاره کردم تنها راه(به نظر حقیر) ایجاد یک انجمن اینترنتی با اعضای زیاد است.
در طرف مقابل آزادیخواهان با وجود اینکه انسانهای فرهیخته ای هستند اما جهتگیری های متفاوت آنها باعث میشود برآیند حرکاتشان خیلی کمتر از آنچه واقعا هست،به مرحله عمل برسد. امروز وظیفه ما اتحاد میان آزادیخواهان است تا بتوانیم حرکات همه را یکسو کنیم و به هدفمان برسیم. بنابراین از دوستان موافق دعوت میکنم تا هسته اولیه این اتحاد را تشکیل دهیم و به جای خبر رسانی( که در جای خود خوب است) به ایجاد یک اتحاد کمک کنیم. توجه کنید در اینجا اصلا من و شما و دنباله و بالاترین و ... انجمن های خاص مهم نیست مهم اینست که به هدفمان برسیم و بتوانیم یک انجمن با اعضای بالای (چند ده هزار نفر) ایجاد کنیم و اعتماد آنها را جلب کنیم و با اتحاد به مبارزه بپردازیم.
باور کنید در صورت داشتن این تعداد اعضا می توانیم در همین اینترنت هم کارهای بزرگی انجام دهیم.
در صورت موافقت با این نظر  لطفا pm  بدهید. به امید آزادی ایران.

بررسی نقاط ضعف جنبش سبز

این پیام تنها در راستای بهبود جنبش است.
1- هیچ شکی در شرافت  و قابل احترام بودن آقایان موسوی و کروبی نیست اما توجه کنید که ایشان اشتباهاتی(هرچند سهوی) داشتند که باعث میشود نتوان ایشان را به عنوان رهبر این جنبش قبول کرد. به طور مثال ایشان اعتقاد به ولایت فقیه داشتند و در زمانی که خودشان در راس بودند از این قدرت لذت میبردند و آنقدر دور اندیش نبودند که بفهمند این قدرت عاملی برای دیکتاتوری است. دوباره تکرار میکنم بنده در شرافت ایشان شکی ندارم اما در درایتشان شک دارم. و از این میترسم حکومت با استفاده از بعضی اعتقادات غلطشان بتواند این جنبش را خاموش کند. پیشنهاد میکنم ایشان به عنوان جزیی از جنبش معرفی شوند نه رهبر آن تا هم بتوان از امکانات و طرفداران ایشان در جنبش بهره برد و هم در صورت بروز اشتباه احتمالی از سوی ایشان جنبش نابود نشود.
2- زمان تبلیغات زیاد موجب میشود حکومت به راحتی نیروهای خود را برای مقابله آماده کند. برای رفع این مشکل باید همه طرفداران را در یک شبکه اجتماعی مانند فیس بوک سازماندهی کرد تا در صورت لزوم تنها در یک شب آماده تظاهرات شد.
3- متاسفانه بعضی فکر میکنند بالا رفتن تعداد کشته ها به نفع ماست اما توجه کنید این حکومت وقیح تر از آن است که با هزاران برابر این کشته ها هم از رو نمیرود. محکومیت های کشورهای دیگر هم دردی از ما دوا نمیکند. از دست رفتن هر هموطن آزادی خواه ضرری جبران ناپذیر برای ماست. پیشنهاد میکنم ابتدا در اینترنت از عظم ملت اطمینان حاصل کنیم سپس با سرعت تظاهراتی نه با هدف نشان دادن خودمان بلکه با هدف سقوط نظام برپا کنیم. که لازمه آن داشتن برنامه سرعت و هماهنگی است.
4- سایتهایی مانند دنباله و بالاترین محدودیتهای فراوانی دارند و حتی ممکن است از سوی حکومت هک شوند. بنابراین پیشنهاد میکنم از این سایتها به عنوان اتاق فکر استفاده شود و از سایتهایی مانند فیس بوک به عنوان اطلاع رسان که البته لازمه آن ساماندهی آزادیخواهان در آنهاست.
با نقد این نظرات در پخته تر شدن آنها کمک کنید.

درک تفاوت استراتژی در زمان آزادی و اسارت

با سلام خواشمندم این متن را به صورت کامل بخوانید.
کلمات "یک صدایی" و "چند صدایی" در یک جامعه بسته به اینکه آن جامعه آزاد باشد یا اسیر، میتوانند بار مثبت یا منفی بگیرند.
در یک جامعه آزاد شنیده شدن صدای همه اقشار(چند صدایی) میتواند به پیشرفت یک جامعه منجر شود. اما اگر همین جامعه به سوی یک صدایی(شنیده شدن صدای یک قشر خاص) حرکت کند این جامعه آزادی خود را از دست میدهد. مثال بارز این موضوع جامعه ایران امروز است که تنها صدای آخوندها شنیده میشود.
اما نکته قابل توجه اینجاست که  یک جامعه اسیر(مانند جامعه آزادی خواه ایرانیان) تا زمانی که به یک صدایی نرسند پیروز نخواهند شد و نمیتوانند طعم آزادی را بچشند.
این نکته بسیار ظریف است و درک آن برای جامعه ای که به بلوغ سیاسی نرسیده، بسیار سخت است. این اتفاق در مورد کشور ما قبلا رخ داده است که باید درس عبرتی برای خود ما و انقلاب های نو ظهور کشورهای دیگر باشد.
در انقلاب سال 57 ایران همه گروهها از توده و ملی گرا و دمکرات گرفته تا اسلامگراها مرحله اول را به خوبی انجام دادند(یک صدایی در زمان اسارت) اما با یک اشتباه بزرگ(انتخاب یک رهبر احمق) با این وجود این انقلاب به پیروزی رسید. اما متاسفانه با خریت خمینی و دار و دسته اش و اصرار بر ادامه یک صدایی یا به قول خودشان وحدت کلمه باعث بوجود آمدن دیکتاتوری دیگری شدند که به مراتب ار دیکتاتوری قبل سنگین تر بود و هست. متاسفانه صدای آزادی خواهان هم به جایی نرسید چون ملت ایران هنوز به بلوغ سیاسی نرسیده بود.   
دوستان ما باید از گذشته درس بگیریم و اشتباهات را تکرار نکنیم. من شور و اشتیاق خیلی از دوستان را که برای رسیدن به آزادی  عجله دارند  درک میکنم و به غیرت آنها درود میفرستم. اما عقیده این حقیر اینست که باید با تفکر بیشتری به جنگ این رژیم رفت. شاید بعضی از دوستان با نظرات بنده که میان مدت و بلند مدت است مخالف باشند(این حق مسلم آنهاست) اما من فکر باید برای تظاهرت برنامه و استراتژی داشت  تا  کمترین تلفات و بیشترین بهره را از آن داشت. متاسفانه با این روش مبارزه شجاعترین و شریفترین مبارزین را از دست میدهیم. برخی نظرات اینجانب به شرح زیر است:
1- تشویق دوستان و آشنایان و آموزش برای استفاده از اینترنت(با فیلترشکن) و شبکه های اجتماعی(این رژیم از تفکر آزاد میترسد)
2- ایجاد وحدت میان تمام آزادیخواهان با استفاده از یک رهبر نمادین(در قید حیات نباشد تا اشتباه قبل تکرار نشود) الیته این وحدت ابتدا باید در اینترنت ایجاد شود.
3-تعامل برای پیدا کردن نقاط ضعف  و قوت دشمن و خودمان تا رسیدن به راههای بهتر مبارزه
ما باید همچون موج خروشان باشیم اما موجی که بر اساس اندیشه و تفکر رشد کرده نه احساسات زودگذر
امیدوارم شما دوستان با این موج متفکر همراه شوید
یادتان باشد همیشه راه بهتری وجود دارد فقط باید آن را پیدا کرد.


  

۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

به نام آزادی


برخيز كه دشمن به ديار آمده امروز        اي شير دلان وقت  شكار آمده  امروز 
برخيز كه  از  دشمن آشفته  بپرسيم         در خاك دليران به چه كار آمده امروز